طبيعت آفريده و هرگاه گرسنه مىشوند غذاى متناسب با طبع آنها در طبيعت فراهم بوده و درنده ، چرنده ، پرنده ، خزنده و موجودات شناور در دريا اعم از گوشتخوار و علفخوار و . . . از سفرهء بيكران طبيعت متنعماند . مثلا سلطان جنگل ، يعنى شير تا گرسنه مىشود ، كمين كرده و به گله گاوان وحشى يا آهوان و گوزنهاى جنگل تاخته و تنى چند از آنها را شكار كرده و شكم خود را از عذاب گرسنگى مىرهاند ؛ اما انسان اينگونه نيست ؛ يعنى از مواد خام طبيعى مستقيما نمىتواند نيازهاى ضرورى خود را تأمين كند ، بلكه احتياج به تغييروتحول و پختوپز و سوختوساز دارد - چه در بخش خوراكى و چه پوشاك و يا مسكن - و اين سخنان از بديهيات است و روى همين اصل انسانها همه به همديگر محتاجاند و برخى مسخر برخى ديگرند . بايد گروهى مدير و مدبر و سياستمداران جامعه باشند كه بقاى نسل بشر به وجود نظام است ؛ گروهى بهعنوان لشكر حافظ امنيت مرزهاى كشور باشند ؛ قواى انتظامى حافظ امنيت شهرها و جادهها باشند ؛ طبقه روشنفكر و تحصيلكرده نيازهاى طبى ، مهندسى و . . . جامعه را تأمين كنند ؛ كشاورزان ، نيازهاى كشاورزى و زراعى مملكت را تأمين كنند ؛ كارگران چرخهاى عظيم صنعت را به گردش درآورند ؛ و خلاصه همانند اعضاى يك پيكر باشند كه هر عضوى كار مخصوص خويش را به نحو احسن انجام مىدهد . قلب كه مركز فرماندهى بدن است كار مخصوصى دارد ؛ مغز و سلولهاى آن ، كبد و اعضاى ديگر كارهايى دارند كه اگر احيانا يكى از اعضا تنبل شده و كار خود را انجام ندهد ، در كل حركت چرخ بدن تأثير محسوس مىگذارد . بنابراين ، جامعه نياز به هماهنگى و هميارى همهجانبه دارد . كل نظام هستى دست به دست هم داده تا نيازهاى انسان را تأمين كند و به قول سعدى شيرينسخن :
ابر و باد مه و خورشيد و فلك در كارند * تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار * شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
3 . از سوى ديگر هر انسان داراى خواستهها و تمايلات پايانناپذيرى هستند كه