خواهد داد ؟ اگر اين باشد ما هم قبول داريم كه خداوند عالم بما كان و ما يكون و ما هو كائن است و فرشتگان را هم بدان آگاه كرده و همين معنا از قضاوقدر مورد قبول است . به دليل اينكه هم ما و هم اشاعره اجماع داريم بر اينكه بايد به قضاى الهى راضى و در برابر قدر پروردگار تسليم بود و لا ريب در اينكه رضايت به كفر و معصيت و قبايح روا نيست . پس نمىتوان گفت اين امور مخلوق الهى و يا مأمور به امر الهى هستند . آرى ، اين امور معلوم خدا و فرشتگان هستند و مكرر گفتهايم كه :
علم ازلى علت عصيان كردن * نزد عقلا ز غايت جهل بود
اگر اشعرىها بگويند : در كفر و عصيان دو جهت فعل خدا كه كفر را آفريده و فعل عبد كه كفر را كسب مىكند وجود دارد و ما بايد از آن جهت كه كفر فعل خداست به آن راضى باشيم ، ولى از آن جهت كه عبد آن را كسب مىكند نبايد راضى باشيم ، خواهيم گفت : اولا مسلك كسب فى حد نفسه باطل است ، چنانكه قبلا اشاره شد ، و ثانيا خود اين كسب بودن كفر آيا به قضاوقدر الهى است يا خير ؟ اگر به قضاى الهى است پس بايد به آن راضى بود از همين جهت كسب و اگر به قضاوقدر الهى نيست پس كليت گفتار شما نقض مىشود كه گفتيد همهء كائنات و حوادث و حتى افعال بندگان به قضا و قدر مستند بوده و جبر است .
در خاتمه به دو نكته اشاره مىكنيم :
1 . قضاى الهى سه نوع است كه در جلد سوم شرح اصول فقه ذكر شده است .
2 . حديث معروفى است از على عليه السّلام در رابطه با قضاوقدر كه خلاصهء ترجمه آن بدين قرار است :
هنگامى كه على عليه السّلام و يارانش از جنگ صفين برمىگشتند ، پيرمردى خدمت حضرت آمده و عرضه داشت : يا امير المؤمنين ، به ما خبر ده كه آيا رفتن ما به شام به قضاوقدر الهى بوده يا خير ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : قسم به آن خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد ! هيچ گامى برنداشتيم و در هيچ درّهاى وارد نشديم و بر بالاى هيچ بلندى و تپهاى قرار نگرفتيم ، مگر اينكه تمام اينها تحت پوشش قضاوقدر الهى بود . پيرمرد گفت : پس ما در اين مسير مجبور بوده و بر اين رنجها و زحماتى كه