3 . به معناى بيان و اخبار :
إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ .
« 1 »
يكى از مسائلى كه دستاويز جبرى مسلكان گرديده و به اين بهانه طرفدار جبر گرديدهاند ، مسأله اعتقاد مسلمين به قضاوقدر است . جبريون به غلط پنداشتهاند كه اعتقاد به قضاوقدر مساوى با اعتقاد جبر است ؛ يعنى بايد پذيرفت كه سرنوشت هر انسانى را قضاوقدر الهى از ازل تعيين كرده و تغييربردار هم نيست . آنكه سعيد است از ازل سعيد آفريده شده و بر پيشانى او مهر ازلى سعادت خورده است و پاكشدنى نيست ( السعيد سعيد فى بطن امه ) و آنكه شقى است از ازل شقى خلقت شده و محال است كه سعيد شود ( الشقى شقى فى بطن امه ) . آنكه فقير است مجبور است كه فقير باشد . آنكه غنى است قضاوقدر او را مجبور ساخته بر ثروتمندى . آنكه عالم است مجبور است كه عالم باشد و آنكه جاهل است دست تقدير او را جاهل ساخته و راه فرارى ندارد . مؤمن به تقدير الهى مؤمن است و كافر به قضاى حتمى پروردگار كافر است . مطيع جبرا مطيع است و عاصى جبرا عاصى است و احدى قدرت ندارد از اين قانون حتمى تخلف كند . آنگاه اعمال بندگان هم در قضاوقدر الهى داخل بوده و جبر است .
ما در مقابل جبريه مىگوييم : منظورتان از اين سخن چيست ؟ آيا مرادتان اين است كه خداوند افعال نيك و بد ما را مىآفريند و فاعل همهء اين افعال اوست ؟ اگر اين باشد ما در مبحث جبر و اختيار ثابت كرديم كه برخى از افعال به خود ما مستند بوده و ما فاعل آنها هستيم .
آيا مرادتان اين است كه خداوند ما را بر انجام اين اعمال ملزم كرده و قضاوقدر الهى همان امر و ايجاب اوست ؟ اگر اين باشد ، پس قضاوقدر منحصر مىشود به افعال واجبه و ساير امور عموما خارج از قضاوقدر خواهد بود و اين باطل است .
آيا مرادتان اين است كه خداوند تمام افعال و كارهاى بندگان را در لوح محفوظ نوشته و به فرشتگان هم اعلام كرده كه فلان بنده در فلان تاريخ كار زشت يا زيبا انجام
هامش
( 1 ) . سورهء نمل ، آيه 57 .