كه فاعل ندارند .
6 . اشاعره مىگويند : همانطور كه فاعل فعل مخترع خداوند است . همچنين فاعل فعل متولد هم خداوند است و بلكه فاعل فعل مباشر هم خداست .
معتزله كه طرفدار قول اول بودند ، براى اثبات مدعاى خويش به ضرورت و بداهت عقليه استناد كردهاند يعنى مىگويند بالوجدان افعال متولده را ما به خودمان نسبت مىدهيم مثلا مىگوييم : من نوشتم ، من خواندم ، ما خياطت كرديم و . . . و در عرف عام مىگويند : سازنده هواپيما فلانى بوده ، مخترع چاپ فلان بوده و . . . نيز ما مىبينيم كه فاعل فعل متولد مستحق مدح يا ذم است مثلا كسى كه سنگى را برداشته و انسانى را از زير آن نجات مىدهد اين نجات فعل متولد است ولى فاعل ممدوح است و يا كسى كه سنگى را انداخته و در وسط راه به انسانى اصابت كرده و او را مىكشد اين كشتن فعل متولد است ولى او را مذمت مىكنند . مدح و ذم دليل بر اين است كه فعل ماست .
مصنف ما يعنى خواجه طوسى معتقد است فاعل افعال متولده بودن ما از ضروريات است و امور بديهيه قابل استدلال نيستند البته نه اين كه مادون استدلالاند بلكه ما فوق استدلال هستند و لذا مصنف بر اصل اين كه ما فاعل هستيم استدلال نمىكنند ، بلكه بر علم به اين امر استدلال مىكنند و البته ممكن است چيزى فى الواقع بديهى باشد ولى علم به آن محتاج به نظر و استدلال باشد ولى گروهى بر آناند كه فاعل بودن ما نسبت به افعال متولده از امور استدلالى و اكتسابى است و دليل آوردهاند به حسن مدح و ذم بر اين افعال ، ولى مبتلا به دور گرديدهاند ؛ زيرا حسن مدح و ذم در گروى فاعل بودن ما نسبت به اين افعال است . آنگاه اگر فاعل بودن ما هم از راه حسن مدح و ذم ثابت شود و دور پيش مىآيد .
قوله و الوجوب : در اين قسمت دو اشكال و جواب مطرح است :
1 . مستشكل مىگويد : فعل متولد مقدور ما نيست ؛ به دليل اين كه مقدور آن است كه فعل و ترك آن هر دو مقدور و ممكن باشد ، درحالىكه در فعل متولد چنين نيست ؛ زيرا وقتى كه ما سبب را اختيار كرديم و فعل مباشر را انجام داديم آن فعل متولد يا
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٠٤