هستند كه از ايمان سرچشمه مىگيرند . پس در حقيقت مدح و ثواب خير است و اينها فعل خدا هستند نه فعل بشر ؛ پس باز هم فعل خدا از فعل خلق خير است .
دليل هشتم : بدون ترديد شكر ايمان مثل ساير نعمتها واجب است . روايات بسيارى هم دالّ بر اين معناست و مسأله اجماعى هم هست . حال اگر ايمان از فعل خدا نبود ، بلكه از فعل عبد بود ، نبايد شكر خدا بر ما بندگان واجب باشد و اللازم باطل فالملزوم مثله .
بيان ملازمه : روشن است كه اگر فعلى از افعال خود ما بود وجهى ندارد كه ديگرى را بر آن شاكر باشيم ، بلكه بايد از خودمان متشكر باشيم .
بيان بطلان لازم : اجماعى است ، پس ملزوم هم باطل است .
جواب ما : شكر خدا نه بر خود ايمان است ، بلكه بر توفيق خدا و تسهيل اسباب و آماده كردن وسايل است ؛ چون ايمان ما حاصل از دعوت انبيا و ترغيب اوليا و تعليم علماى دين است و اينكه خدا ما را قدرت داده كه بتوانيم ايمان بياوريم او را شاكريم و اينها از افعال ما نيستند ، بلكه فعل خداوند است . خلاصه خدا را بر لطف او و زمينهسازى او بر ايمان ما شاكريم .
دليل نهم : دلايلى كه تا به حال ذكر شده ، عموما استدلال عقلى بودند ؛ ولى دليل نهم استدلال نقلى است و آن اينكه اشاعره به منظور اثبات اينكه انسان « مجبور » است ، به آياتى چند از قرآن كه از آنها بوى جبر مىآيد و يا ظهور در جبر دارند ، استدلال كردهاند . تعدادى از آن آيات عبارتاند از :
1 .
اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ؛ *
يعنى خداوند آفريننده هر چيزى است و از جملهء اشيا ، همانا افعال بندگان بوده ، بدينترتيب خدا خالق كارهاى بندگان است .
2 .
وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ ؛
يعنى خدا شما و اعمالتان را آفريده ، پس خالق و فاعل افعال ما خداست .
3 .
خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ ؛
يعنى خداوند بر دلهاى كافران مهر زده و قادر بر ادراك حقايق نيستند ، پس جبر است .
4 .
وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً ؛
يعنى هركسى كه خدا