اگر در نوشته دوم دقت كنيم خواهيم ديد كه ميان اولى و دومى تفاوتهاست پس جبر در كار است .
جواب ما : اولا بعضى از افعالى كه از ما انسانها در زمان ثانى صادر مىشود عينا مثل همان افعالى است كه در زمان اول از ما صادر شده مثل بسيارى از حركات و رفتن و گفتن و ديدن و خوردن و . . . ثانيا بعضى ديگر از افعال هم كه در زمان ثانى متعذر است مثل زمان اول باشد به خاطر استحاله آن نيست ، بلكه به خاطر عدم احاطه كلّيه است يعنى بار اول دقت نكرده و مقادير حروف را به درستى ضبط نكرديم و لذا بار ثانى با بار اول فرقى دارد ولى يك خطاط هنرمند حاضر است هزار خط بنويسد كه همه آنها از هر جهت مثل هم باشند .
دليل هفتم : اگر انسان فاعل افعال خويش مىبود يكى از افعالش ايمان آوردن به خدا بود ، آنگاه لازم مىآمد كه انسان فاعل ايمان هم باشد و اگر انسان فاعل مختار ايمان مىبود لازمهاش اين بود كه برخى از افعال انسانها از افعال خداوند بهتر بود ؛ زيرا ايمان از فعل عبد است ولى بوزينه و خوك و . . . از فعل خداوند است و واضح است كه ايمان از بوزينه بهتر است درحالىكه بالاجماع فعل عبد از فعل خدا بهتر نيست پس معلوم مىشود كه ايمان فعل خداست نه فعل عبد .
جواب ما : چنين مقايسهاى باطل است ؛ زيرا شما كه مىگوييد ايمان بهتر است ، از چه جهت ايمان بهتر است ؟ اگر مرادتان اين است كه از نظر دنيوى و منافع آن بهتر است يعنى اگر انسان ايمان بياورد در دنيا ثروت و مكنت پيدا مىكند زندگىاش سر و سامان مىيابد از خوشىهاى دنيا مستفيض و از بدىهاى آن در امان مىماند ، خواهيم گفت : نه ، چنين است ؛ زيرا ايمان به خدا آغاز محروميتها در اين دنياست ، ايمان همان و گذاشته شدن اعمال سنگين و مشقتبار از روزه ، حج ، جهاد و . . . همان كجاى ايمان نفع دنيوى و خير عاجل دارد ، همه اينها زحمت است ، سراسر سختى است و . . .
اگر هم مرادتان اين است كه ايمان داراى خير اخروى است ، يعنى به دنبال ايمان به خداوند و عمل صالح مدح و ثواب الهى در كار است و در قيامت انسان متنعم مىشود ، خواهيم گفت پس خود ايمان بما هو ايمان خير نيست ، بلكه خيرات نتايجى
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٩٣