جواب ما : در موردى كه خدا اراده كند فعل را و عبد اراده كند ترك را در اينجا مراد خدا واقع خواهد شد ؛ يعنى آن عمل صادر مىگردد و اينكه گفتيد ترجيح بلا مرجح است ، مىگوييم : خير ، ترجيح مع المرجح است و آن اقوائيت قدرت خداوند است و عند المعارضه بر قدرت عبد غلبه مىكند و ارادهء الهى ارادهء عبد را درهم مىشكند .
در خاتمه اين دليل جناب علّامه رحمه اللّه مىفرمايد : اين استدلال را بعضى از اشاعره از دليل متكلمين در باب توحيد الهى اقتباس كردهاند و خلاصهء آن دليل اين است كه :
هرگاه در هستى دو آفريدگار باشند عالم تباه مىشود ؛ زيرا اگر فرض كنيم يكى از آن دو اراده كند آمدن باران را و ديگرى اراده كند نيامدن آن را يا اين است كه مراد هر دو واقع خواهد شد كه اجتماع نقيضين است و يا مراد هيچكدام واقع نخواهد شد كه ارتفاع نقيضين است و يا مراد يكى واقع مىشود نه ديگرى كه اين هم ترجيح بلا مرجح است و فاسد است پس وجود دو آفريدگار در عالم باطل است و اين همان برهان تمانع است كه قرآن به آن اشاره كرده آنجا كه مىگويد :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا .
حال اين طرز استدلال در باب دو واجب الوجود قابل تصور است به اينكه فرض كنيم كه هر دو قدرت مساوى باشند ولى در ما نحن فيه جارى نيست ؛ زيرا دو قادر قدرتشان مساوى نيست ، بلكه قدرت عبد مغلوب و قدرت حق غالب است .
دليل چهارم : هر چيزى بخواهد در چيز ديگر تأثير گذاشته و آن را ايجاد كند بايد از آن جهت كه تأثير مىگذارد مخالف و مباين با او باشد ؛ يعنى خود اين حكم براى او ثابت نباشد . مثلا بايد واجب الوجود باشد تا بتواند تأثير كند و ممكنات را ايجاد كند ، يا قديم باشد تا بتواند در حوادث اثر بگذارد ، بايد مجرد باشد تا جسمآفرين باشد ، بايد نامتناهى باشد تا بتواند متناهيات را بيافريند .
ترديدى نيست در اينكه ما انسانها موجوداتى حادث هستيم ؛ يعنى نبوده و بعد پيدا شدهايم . آنگاه امر حادث نمىتواند حدوثآفرين باشد ؛ چون همين حدوث كه علت فعل من است علت خودم نيز هست ، پس من خود به حدوث محتاجم ، چگونه بتوانم حدوثآفرين باشم ؟ نظير اينكه آب در گرم شدن به آتش محتاج است ، چگونه