تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
به عبارت ديگر ، يك فاعل بالطبع داريم و يك فاعل بالقصد . اما در مورد فاعل‌هاى موجب ، ملازمهء كلام شما را قبول نداريم كه اگر فاعل است بايد عالم هم باشد ؛ بلكه مىگوييم : نار فاعل احراق است ، ولى عالم به فعل خويش نيست و اين را شما هم قبول داريد . و اما در مورد فاعل‌هاى مختار و بالقصد ، ما ملازمهء استدلال شما را تا حدودى مىپذيريم ؛ يعنى قبول مىكنيم كه صدور فعل از فاعل بالقصد مستلزم علم به آن فعل است و لكن لازم نيست كه علم تفصيلى به همهء حركات جزئيه داشته باشد ، بلكه علم اجمالى كافى است ؛ يعنى اجمالا مىدانند كه در مسير از قم به تهران حركات جزئيه فراوانى خواهد داشت اما اين‌كه نقطه‌به‌نقطه و لحظه‌به‌لحظه حركات جزئيه مدنظر او باشد دليلى ندارد . دليل سوم : اگر ما انسان‌ها فاعل افعال خويش باشيم لازم مىآيد اجتماع دو قادر مستقل بر مقدور واحد و اللازم باطل فالملزوم مثله . بيان ملازمه : بدون ترديد قدرت خداوند عام است و به هر مقدورى و ممكنى تعلق مىگيرد پس خداوند قادر بر هر مقدورى است و از جملهء امورى كه مقدور حق هستند همين افعال بندگان است . آن‌گاه اگر بنده هم بر اين افعال قادر باشد لازم مىآيد اجتماع قدرت خدا با قدرت بنده در فعل واحد . بيان بطلان لازم : اگر فرض كنيم در موردى خداوند اراده كند ايجاد آن فعل را و عبد اراده كند اعدام آن را از سه حال خارج نيست : 1 . يا اين است كه مراد هر دو واقع مىشود كه اين مستلزم اجتماع نقيضين است ؛ 2 . يا اين است كه مراد هيچ‌كدام واقع نمىشود كه اين مستلزم ارتفاع نقيضين است ؛ 3 . و يا اين است كه مراد يكى از آن دو جامهء عمل مىپوشد نه آن ديگرى كه اين هم مستلزم ترجيح بلامرجح است فاللازم باطل . پس ملزوم هم باطل مىشود ؛ يعنى اين‌كه عبد فاعل افعال خويش باشد و قادر بر آنها باشد باطل است . بلكه عادت الهى بر اين جارى شده كه كارهايش را با اين وسيله و سبب انجام دهد .