تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
اثبات مدعاى خويش تلاش مذبوحانه مىكنيد ؟ و متعصبانه به دنبال اثبات مطلب خويش هستيد ولو موجب رفع يد از هر مبنايى باشد ؟ دليل دوم : اگر ما انسان‌ها فاعل و به وجود آورندهء افعال و كارهاى خود بوديم لازمه‌اش اين بود كه به آن افعال عالم باشيم ؛ ولى اين لازم باطل است پس آن ملزوم هم باطل است . بيان ملازمه : ملازمه از بديهيات است ؛ زيرا تا فاعل علم به فعل خويش نداشته باشد چگونه مىتواند به وجود آورنده فعل باشد . پس اگر ما خود فاعليم بايد عالم هم باشيم كه چه مىكنيم . بيان بطلان لازم : ما در بعضى موارد به افعال خود علم نداريم ؛ مثلا كسى كه مسافتى را مىخواهد كه طى كند اصل حركت و مسافت موردنظر از لحاظ مبداء و منتهى معلوم اوست ، ولى حركات جزئيه‌اى كه در حين حركت به سمت مقصد انجام مىدهد مورد التفات و علم او نيست و اگر بپرسى چندين گام برداشتى تا به مقصد رسيدى ، جوابى ندارد و نمىداند . يا مثلا كسى كه يك ساعت سخنرانى مىنمايد اصل سخنرانى و موضوع كلى آن و مبداء و منتهاى آن مشخص است ؛ ولى كلمات جزئيه‌اى كه در هنگام سخنرانى به كار گرفته ، اگر از او بپرسى كه چند كلمه گفته‌اى ، نمىداند و نيز توجه به ابراز تكلم يعنى حنجره مخارج حروف ، صوت ، هوا ، زبان ، كام و . . . ندارد . يا مثلا شخصى كه نامه‌اى مىنويسد اصل نوشتن نامه و موضوع آن را سربسته مىداند و به ياد دارد ولى جزئيات حروف و كلماتى كه بر روى كاغذ آورده و اصل قلم و مركب و كاغذ و انگشتان دست و حركت اصابع و . . . معلوم و ملتفت او نيست . پس ملزوم هم باطل است ؛ يعنى ما انسان‌ها خود فاعل افعالمان نيستيم ، بلكه خدا فاعل آنهاست . جواب ما : همان‌گونه كه مكرر گفته‌ايم ، ما دو نوع فاعل داريم : 1 . فاعل موجب و بدون اختيار و اراده همانند آتش كه به وجود آورندهء حرارت است ، شمس كه ايجادكنندهء روشنايى است و . . . 2 . فاعل‌هاى مختار و با قصد ، همانند خداوند و انسان .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 189 | العلامة الحلي / على محمدى خراسانى