كرده و همين سخنان را تكرار مىكنيم و تسلسل لازم مىآيد كه باطل است . پس به ناچار بايد امر منتهى شود به مرجحى از خارج كه مجبور سازد بر فعل و فعل با وجود آن واجب الوجود شود و اين همان جبر است .
جواب ما : اولا ، مكرر گفتهايم كه در فاعلهاى مختار علت تامه داراى دو ركن است :
1 . قدرت ذاتيه فاعل ، 2 . داعى فاعل . همچنين مكرر گفتهايم كه اگر نظر به ذات قدرت بدوزيم و از داعى صرفنظر كنيم صدور الفعل من الفاعل ممكن به امكان ذاتى است ، ولى اگر داعى را هم مدنظر قرار دهيم صدور الفعل ضرورى و واجب مىگردد ؛ ولى چنين وجوبى سبب جبر نيست الوجوب بالاختيار لا ينافى الاختيار بل يحققه ؛ زيرا هر قادر مختارى عند وجود الداعى صدور فعل از او ضرورى خواهد بود . اين مطلب در حق پروردگار ثابت است و همين معنا را نسبت به مكلفين مىگوييم كه بالنظر إلى القدرة الذاتيه . صدور فعل همراه با احتمال لا صدورى است ولى بالنظر إلى الداعى صدور الفعل حتمى شده و لا صدورش ممتنع مىشود ، ولى جبر هم نيست . ثانيا ، خود شما اشاعره معتقديد كه قادر مختار مىتواند يكى از دو مقدورش ، يعنى فعل يا ترك را بر ديگرى ترجيح دهد بدون هيچ مرجحى و ترجيح بلا مرجح را تجويز مىكنيد و به قول ابو الحسن اشعرى : انسانى كه از درندهاى مىگريزد ، اگر بر سر دو راهى برسد كه هر دو مساوىاند بدون مرجح يكى را برمىگزيند و كذا انسان گرسنه اگر دو قرص نان مساوى داشته باشد يكى را بر ديگرى بدون مرجح انتخاب مىكند و كذا انسان تشنه اگر دو ظرف آب مساوى داشته باشد يكى را بر ديگرى انتخاب مىكند بلا مرجح . اصولا بر همين اصل از شبهه بعضى فلاسفه جواب مىدهيد كه آنها مىگويند خدا فاعل موجب است ؛ زيرا افعالى را كه انجام مىدهد يا با مرجح است و يا بدون مرجح كه ترجيح بلا مرجح است و محال . و اما با مرجح كه جبر است پس فاعل موجب است شما مىگوييد : خير ، قادر مختار يكى از دو طرف فعل و ترك را ترجيح مىدهد بدون مرجح . حال آقاى اشعرى : بائك تجر و بائنا لا تجر ؟ چگونه در جواب از شبهه فلاسفه مىگوييد : ترجيح بلا مرجح جايز است ، ولى در اين دليل اولتان مىگوييد ترجيح بلا مرجح محال است ؟ ! آيا غير از اين است كه هر كجا صرفا براى
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٨٨