نيست . از همه بالاتر اين كه انسان همواره بر سر دو راهىها محاسبه مىكند و راهى را انتخاب مىكند خود بهترين دليل بر اختيار است :
اين كه گويى اين كنم يا آن كنم * خود دليل اختيار است اى صنم
اصولا آقاى اشعرى در شعار و بحثهاى علمى جبرى است ، ولى در عمل سراسر اختيارى است ؛ زيرا اگر جبر است مذمت چرا ؟ وجود قوانين جزايى و كيفرى چرا ؟
شلاق چرا ؟ و اعدام چرا ؟
سخنان اشاعره
اشاعره براى اثبات مدعاى خود ، نه برهان اقامه كردهاند كه يكبهيك آورده و جواب مىدهيم :
دليل اول : افعالى كه از ما صادر مىشود از دو حال خارج نيست :
1 . يا همراه با احتمال عدم صدور است يعنى امكان صدور و عدم صدور هر دو موجود بود با اين حال موجود شد ؛
2 . و يا همراه با احتمال عدم صدور نيست ، بلكه عدم صدورش ممتنع است و حتما بايد صادر شود .
فرض ثانى اشكالش اين است كه مستلزم جبر است ، زيرا چيزى كه جانب فعلش ممكن و جانب تركش محال باشد واجب الصدور است و تحت قدرت نيست كه طرف فعل و ترك مساوى باشد . فرض اول نيز خود دو صورت دارد :
الف . با اين كه هر دو طرف ممكن بود ، ولى صادر شد و در سايه وجود مرجح محقق گرديد ؛
ب . با امكان دو طرف ، با اين حال موجود شد آن هم بدون اين كه عاملى مرجحى در كار باشد .
احتمال ثانى باطل است چون مستلزم ترجيح بلا مرجح است و احتمال اول خود دو صورت دارد :
يكم . يا آن عامل مرجح از فعل خود مكلف است ؛
دوم . يا از فعل خداوند است اگر فعل خود مكلف باشد نقل كلام به خود آن مرجح