دليل اول . هريك از حسن و قبح دو شعبه دارند : 1 . حسن و يا قبح فعلى 2 . حسن و يا قبح فاعلى منظور از حسن فعلى عبارت است از عمل نيكى كه فاعل انجام داده و مستحق مدح شده است و منظور از قبح فعلى عبارت است از عمل زشتى كه فاعل انجام داده و به خاطر آن مستحق مذمت گرديده و منظور از حسن فاعلى عبارت است از اين كه شخص كار نيكى انجام نداده ولى حسن سريره داشته و مريد كار نيك است .
منظور از قبح فاعلى آن است كه فاعل كار زشتى به جا نياورده ولى سوء سريره داشته و مريد قبيح بوده است و نسبت ميان حسن فعلى و فاعلى عموم و خصوص مطلق است يعنى هركجا حسن فعلى باشد كاشف از حسن فاعلى هم هست و لا عكس و هكذا نسبت ميان قبح فعلى و فاعلى ( و در اصول از حسن فعلى تعبير به اطاعت و از حسن فاعلى تعبير به انقياد و از قبح فعلى تعبير به عصيان و از قبح فاعلى تعبير به تجرّى مىشود ) . حال در نزد عقلاى عالم همانطور كه شخص را بر انجام كار نيك مدح مىكنند ، بر حسن فاعلى هم مدح مىكنند و در مقابل همانگونه كه شخص را بر ارتكاب كار زشت ملامت مىكنند بر قبح فاعلى ؛ يعنى ارادهء فعل قبيح هم سرزنش مىكنند .
فعل حسن ، حسن است و از مولاى حكيم صادر مىشود و ارادهء كار نيك هم نيكوست و از خداى حكيم صادر مىشود و كراهت از كار نيك ، زشت است و از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس خداوند نسبت به طاعات و نيكىها مريد است و نه كاره .
متقابلا كار زشت ، زشت است و از مولاى حكيم صادر نمىشود و ارادهء فعل قبيح هم قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود كراهت از فعل قبيح حسن است و از مولاى حكيم صادر مىشود پس خداوند نسبت به معاصى كاره است و نه مريد .
دليل دوم : هنگامى كه ما به قرآن رجوع مىكنيم مىبينيم كه خداوند بندگانش را به امورى فرمان داده و از عباد آنها را خواسته و از امورى نهى فرموده و بر عبادش كراهت داشته و لا ريب در اين كه خداى حكيم - كه فاعل مختار و ذىشعور است - امر نمىكند ، مگر به كارى كه مطلوب و محبوب او باشد و نهى نمىكند ، مگر از كارى كه
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٨٢