عبث و بيهوده به حساب مىآيد و فعل عبث ، نزد عقلا قبيح محسوب مىگردد . نيز پيش از اين ثابت شد كه كار قبيح بر مولاى حكيم محال است ؛ پس كار عبث بر خداوند استحالهء وقوعى دارد .
دليل نقلى : قرآن كريم مىفرمايد :
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ ؛
« 1 »
مسلما در آفرينش آسمانها و زمين ، و در پى يكديگر آمدن شب و روز ، براى خردمندان نشانههايى [ قانعكننده ] است . همانان كه خدا را [ در همهء احوال ] ايستاده و نشسته ، و به پهلو آرميده ياد مىكنند ، و در آفرينش آسمانها و زمين مىانديشند [ كه : ] پروردگارا ، اينها را بيهوده نيافريدهاى ؛ منزهى تو ! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار .
ثانيا غرض خداوند از افعالش به خود ذات الهى بازگشت نمىكند تا شما اشكال كنيد كه ذات حق كامل على الاطلاق بوده و به اين افعال نيازى ندارد و به اصطلاح غرض استكمالى ندارد . خير ، ما مىگوييم : غرض به مخلوقات عود مىكند .
توضيح اين كه گاهى فاعل فعلى را كه انجام مىدهد غرض به خود ذات برمىگردد و گاهى براى منفعترسانى به ديگران كارى را انجام مىدهد . اگر غرض او نوع اول باشد غرض استكمالى بوده و بر ذات حق نارواست ؛ زيرا نشانه نقص و كمبود فاعل است ، ولى اگر از نوع ثانى باشد عين كمال و ناشى از كمال فاعل است نه ناشى از نقص ؛ مثلا حاتم طايى كه جود و بخشش مىكند به لحاظ اين است كه چون واجد اين كمال وجودى است ، لذا انفاق مىكند ، خورشيد كه نورافشانى مىكند و عالم را روشن مىسازد براى اين است كه واجد اين كمال است و لذا مىدهد نه اين كه محتاج به نبات و جماد و حيوان و ارض باشد .
هامش
( 1 ) . سوره آل عمران ، آيه 190 و 191 .