احسان را تقبيح كنند و گروههايى آن را تحسين كنند ؛ درحالىكه ما وقتى به عقلا مراجعه مىكنيم ، مىبينيم در اين موارد همگان معيار ثابتى داشته و بالسويه حكم مىكنند به حسن احسان و قبح اسائه ، حسن صدق و قبح كذب ، حسن عدل و قبح ظلم و . . . ، بدون اين كه منتظر شارع و اعتبار معتبر باشند . اين دليل آن است كه حسن و قبح برخى از افعال اختيارى ما صددرصد عقلى است و اگر شارع هم در اين موارد حكمى دارد ارشادى بوده و مؤكد حكم عقل است نه مولوى و مؤسس حكم جديد .
فاضل قوشچى در توضيح دليل سوم مىگويد :
لو ثبت الحسن و القبح بالشرع لا بالعقل فجاز التعاكس فى الحسن و القبح فإنّ الشارع يجوز أن يحسن ما قبحه و يقبح ما حسنه كما فى النسخ فيلزم جواز حسن الإسائة و قبح الإحسان و ذلك باطل بالضرورة .
دلايل اشاعره
اشاعره به چهار دليل تمسك كردهاند :
دليل اول : اگر حسن و قبح اشيا عقلى باشد ، و به قول عدليه ، از ضروريات عقليه و مما تطابقت عليها آراء العقلاء باشد ، لازمهاش آن است كه هيچ فرقى ميان حكم عقل به حسن يا قبح با حكم عقل به اين كه : كل از جزء بزرگتر است ( از بديهيات اوليه ) نباشد و اللازم باطل فالملزوم مثله .
بيان ملازمه : چون علوم عقليه و احكام عقل ضرورى باهم تفاوتى ندارد و همه مثل هماند و عقل در همهء آنها بهطور يكسان حكم مىكند . پس اگر ما نحن فيه هم عقلى باشد لا فرق .
بيان ابطال لازم : فرق روشنى است ميان اين دو قضيه ؛ زيرا در دومى يعنى « الكل اعظم من الجزء » هيچ اختلافى نيست و همگان برطبق آن حكم دارند هم شما جماعت عدليه و هم ما اشاعره ، ولى در اولى يعنى حسن و قبح عقلى اشيا اختلاف است ؛ چون شما قبول داريد ولى ما قبول نداريم . پس ملزوم هم باطل است ؛ يعنى حسن و قبح اشيا عقلى نيست و وقتى عقلى نبود شرعى خواهد بود .
جواب ما : ما ملازمه استدلال را قبول نداريم ؛ يعنى اين كه گفتيد احكام عقليه بديهيه