نيست تا بگوييم كذب حسن است ؛ چون راه ديگر هم دارد و آن توريه است . حال چه اشكال دارد كه از اين راه پيش آيد تا هم خود مرتكب كذب نشود و هم پيامبرى را از هلاكت برهاند ؟ پس وجهى براى حسن كذب نيست . علاوه بر اينها در دليل دوم شما آنكه قبيح است عنوان كذب است كه هميشه قبيح است و قبح از او منفك نيست و آنكه حسن است عنوان تخلص پيامبر است كه هميشه حسن است و حسن از او منفك نيست و بين آن دو از نسب اربع عموم و خصوص من وجه است ؛ زيرا گاهى كذب هست و تخليص نبى نيست و گاهى تخليص نبى هست كذب نيست ، بلكه صدق است و گاهى هر دو هستند بنابراين هرگز حسن قبيح نشد و قبيح هم حسن نشد . به عقيده نگارنده ، به جاى اين جوابهاى طولانى بهتر آن است كه يك جواب مشترك بدهيم و آن اين كه حسن و قبح اشياء سهگونه است : 1 . ذاتى ، 2 . اقتضايى ، 3 . اعتبارى . مثالهاى مذكور در دو استدلال از قبيل حسن و قبح اقتضايى است و بحث ما در ذاتى است به بيانى كه تفصيلا در اوائل جلد دوم شرح اصول فقه در بحث مستقلات عقليه آوردهام .
دليل چهارم : اشاعره مىگويند : ما طرفدار جبر هستيم . يعنى مىگوييم انسان در افعالى كه انجام مىدهد مجبور است و براساس جبر ديگر حسن و قبح معنا ندارد كه فلان امر حسن و مستوجب مدح است و يا فلان امر قبيح و مستوجب مذمت است حسن و قبح و مدح و ذم در افعالى است كه ارادى و اختيارى باشد .
جواب ما : ما صغراى اين دليل را كه جبر باشد قبول نداريم و در مسأله ششم از مسائل عدل الهى ثابت خواهيم كرد كه انسان موجودى مختار است و لذا حسن و قبح هم مفهوم دارد .
2 . خداوند حكيم است
دومين ، سومين و چهارمين مسأله از مسائل عدل دربارهء حكمت الهى است . در مسأله دوم ، بحث در اين است كه آيا ممكن است خداوند مرتكب عمل قبيح شود ؟ آيا امكان دارد كه ذات بارى تعالى به واجبى از واجبات اخلال برساند ؟ آيا خداوند متعال فعلى