همه يكساناند ما نمىپذيريم ؛ زيرا ولو در اصل حكم و تصديق يكسان باشند ، ولى در مقام تصور ممكن است متفاوت باشند ؛ چون تصور آنها كه بديهى نيست و لذا شايد يكى تصوراتش آسانتر از ديگرى باشد ، كما اين كه در مسائل رياضى دو ضرب در دو مىشود چهار و تصديق و تصور آن آسان است ولى اين كه 56 - 8 * 7 قدرى محاسبهاش مشكلتر مىشود و هكذا هرچه عدد بالاتر و پيچيدهتر مىشود ، تصديق به آن هم دشوارتر مىگردد ، ولى اصل تصديق بديهى است و تصورات گوناگون است . البته به نظر نگارنده ، جوابهاى سهگانهاى كه مرحوم مظفر در اصول فقه دادهاند و ما در شرح اصول فقه ( جلد دوم ) آنها را نقل كردهايم كاملتر است .
دليل دوم : اگر حسن و قبح افعال عقلى باشد ، لازم مىآيد كه به اختلاف جهات و اعتبارات و ملاحظات مختلف نشود ؛ يعنى چنين نباشد كه امرى به يك لحاظ حسن و به اعتبار ديگر قبيح شود . و اللازم باطل فالملزوم مثله .
بيان ملازمه . مقدمه : احكام و قضاياى عقليه كليت داشته و در جميع احوال ثابتاند ؛ يعنى چيزى را كه عقل حسن بشمارد براى هميشه حسن مىشمارد و هكذا در قبيح و تغيير و تعويض در احكام عقلى نيست . در نتيجه اگر حسن و قبح اشيا عقلى باشد جهات و اعتبارات در آن مداخله كرده و آنها را عوض كند .
بيان ابطال لازم : در خارج مشاهده مىكنيم كه كذب مثلا گاهى قبيح است اگر سبب هلاكت مؤمنى گردد ولى گاهى حسن است اگر سبب نجات و حفظ جان پيامبرى از خطر باشد و هكذا صدق نافع و ضار حال اگر حسن و قبح عقلى بود نبايد كذب در يك جا حسن و در جاى ديگر قبيح باشد و هكذا الصدق درحالىكه بالاجماع چنين نيست پس معلوم مىشود كه حسن و قبح اشيا عقلى نيست و وقتى عقلى نبود خودبهخود شرعى بودن آنها معين مىشود و هذا هو المطلوب .
دليل سوم : اگر حسن و قبح اشيا عقلى محض باشد ، مستلزم اين است كه گاهى جهات مختلفه با يكديگر تعارض كرده و انسان در مسأله فرو بماند كه چه بايد بكند .
به عنوان مثال اگر شخصى به شما بگويد : من قول مىدهم كه فردا حتما دروغى را بر زبان جارى كنم ، در اينجا چه بايد كرد ؟ اگر بگوييم وفا به وعدهاى كه داده واجب
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧١