خوبىها به دست توست ، و تو بر هر چيز توانايى » .
در آيهاى ديگر مىخوانيم :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ؛
« 1 »
امروز فرمانروايى از آن كيست ؟ از آن خداوند يكتاى قهّار است .
سلطان حقيقى خداست و ساير سلاطين عباد ذليل الهىاند . آيا سلاطينى كه در برابر يك مگس يا مورچه و يا پشه و يا ابابيل به زانو درآمدند ، سلطاناند ؟
3 . خداوند تمام و فوق التمام است
واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه خداوند تمام و فوق التمام باشد . منظور از تمام آن است كه فاقد هيچ كمالى نيست ، بلكه هرآنچه را كه شايسته و لايق اوست همه را يكجا و بالفعل داراست . توضيح اين كه ما موجودات ماديه اينچنين نيستيم كه از روز اول خلقت واجد همهء كمالات لايق به حال خود باشيم ، بلكه در بستر زمان سير تكاملى خود را طى كرده و به درجات عاليه مىرسيم . هسته خرما در طول ساليانى تبديل به درخت خرما گرديده و مثمر ثمر مىشود ؛ غنچههاى باغ طبيعت در طول ماهها به گلهايى خوشبو تبديل شده و عطر دلانگيزشان به آدميان حياتى معطر مىبخشد ؛ نيز انسانها به تدريج كامل و كاملتر مىشوند و داراى علم و قدرت و ديگر كمالات مىگردند . خلاصه اين كه نظام از قوه به فعليت در جميع ماديات حكمفرماست و پيوسته از قوه و استعداد به فعليت و وجود خارجى رسيده و على الدوام كلى هستى در حال شدن است ؛ اما حقايق مجرده هر كمالى را كه لايق آنها باشد بالفعل در خارج دارند و هرچه را كه ندارند براى هميشه نخواهند داشت ، چون متناسب آنها نيست . حال خداوند حقيقتى مجرد و كامل على الاطلاق است . پس او تمام است . هر كمالى را كه لايق به ذات اوست بالفعل دارد و هرچه را كه ندارد از مقوله نقايص بوده و براى او محال است . خداوند فوق التمام بوده و اوست كه برتر و بالاتر از هر كمال و كاملى است ؛ زيرا كمالاتى را كه ديگران دارند از آن اوست و او اين
هامش
( 1 ) . سوره غافر ، آيه 16 .