تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
خداوند را با همين چشم ظاهر مىتوان ديد و اين باطل است . پس آنها قائل به آنچه حق است ، نيستند و آنچه را كه آنان قائل‌اند حق نيست . در خاتمه به دو نكته اشاره مىكنيم : نكته اول : در رابطه با كلام فخر رازى ، دربارهء حقيقت رؤيت و كيفيت آن چهار قول نقل شده است : 1 . عقيدهء طبيعيون : اينها ديدن را به انطباع و چاپ شدن شبح و عكس مرئى در قسمتى از رطوبت جليديه چشم مىدانند ؛ آن‌چنان‌كه صورت انسان در آينه منطبع مىگردد . 2 . عقيده رياضيون : اينها ابصار را به خروج شعاع از چشم بر هيأت مخروطى مىدانند كه رأس مخروط در چشم و قاعده مخروط در نزد مرئى است و اين شعاع متصل به سطح جسم مرئى است . 3 . عقيدهء اشراقيين : ابصار به مقابله جسم مستنير است با عضو بيننده‌اى كه در او رطوبتى صيقلى باشد و وقتى اين شرايط موجود شد ، نفس علم اشراقى حضور پيدا مىكند و مبصر را مىيابد . 4 . عقيدهء صدرائيين : اينها ابصار را به ايجاد صورتى مماثل آن مبصر خارجى در ذهن مىدانند و مىگويند اين صورت از عالم ملكوت نفسانى و مجرد از ماده است و در نزد نفس حاضر است و قيام صدورى دارد ، نه حلولى . « 1 » نكته دوم : در كتاب شريف الكافى ، حديثى نقل شده كه مناسب ديديم آن را در اينجا نقل كنيم : أحمد بن إدريس عن محمّد بن عبد الجبّار عن صفوان بن يحيى عن عاصم بن حميد عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال : ذاكرت أبا عبد اللّه عليه السّلام فيما يروون من الرّؤية فقال الشّمس جزء من سبعين جزءا من نور الكرسيّ و الكرسيّ جزء من سبعين جزءا من نور العرش و العرش جزء من سبعين جزءا من نور الحجاب و الحجاب جزء من سبعين جزءا من نور السّتر فإن كانوا صادقين فليملئوا أعينهم
هامش
( 1 ) . براى مطالعه بيشتر ، ر . ك : الأسفار ، ج 8 ، ص 178 به بعد .