افعال او حكيمانه نيست ، كلامشان باطل است ؛ همانگونه كه علّامه رحمه اللّه بدان اشاره كرده و در مبحث افعال الهى بطلان آن روشن خواهد شد .
2 . خداوند مَلِك است
واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه ذات حق ملك و سلطان كل هستى باشد و سلطنت الهى بر سراسر گيتى گسترده باشد ؛ به دليل اين كه پادشاهى و سلطنت به سه چيز بستگى دارد : 1 . بىنياز بودن از ديگران ، 2 . نياز ديگران به او ، چه در ذات و چه كمالات ذات ، 3 . متصرف بودن در همهء امور ، بدون اين كه عاملى مانع و مزاحم باشد و يا كسى او را مؤاخذه كند .
خداوند متعال چنين است . خود او محتاج به غير نيست و غير او هرچه هست محتاج به اوست و به قول شاعر :
همه هرچه هستند از او كمترند * كه با هستىاش نام هستى برند
او فعال ما يشاء است و هيچكس او را بازخواست نمىكند . قرآن مىفرمايد :
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ؛
« 1 »
در آنچه [ خدا ] انجام مىدهد چونوچرا راه ندارد ، و [ لى ] آنان [ انسانها ] سؤال خواهند شد .
ذات حق مالك حقيقى كل هستى است و در قيامت اين واقعيت به عين اليقين رسيده و بر همگان محسوس مىگردد كه هيچ گردنكشى سلطان حقيقى نيست . قرآن كريم در اين رابطه مىفرمايد :
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ؛
« 2 » بگو : « بار خدايا ، تويى كه فرمانفرمايى ؛ هر آن كس را كه خواهى ، فرمانروايى بخشى ؛ و از هركه خواهى ، فرمانروايى را باز ستانى ؛ و هركه را خواهى ، عزت بخشى ؛ و هركه را خواهى ، خوار گردانى ؛ همهء
هامش
( 1 ) . سوره انبياء ، آيه 23 .
( 2 ) . سوره آل عمران ، آيه 26 .