تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كمالات را به موجودات داده ، پس خود او ما فوق تمام اين امور است .

4 . خداوند حق است

واجب الوجود بودن خداوند اقتضا مىكند كه او حق باشد . حق چند معنا دارد : 1 . امر ثابت و مسلم الثبوت و ضرورى التحقق ؛ 2 . هر چيزى كه هميشه ثابت است و هيچ‌گاه تغيّر و بطلان در آن راه ندارد ؛ 3 . راستى و درستى كه در رابطه با گفتار و پندار است . وقتى مىگوييم : فلان گفتار حق و صدق است ، يعنى با واقع منطبق است . زمانى كه فلان پندار را حق مىدانيم ، به اين معناست كه با واقع منطبق است . همهء اين معانى به نحو اتمّ و اكمل در ذات خداوندى وجود دارد . او ذاتى مسلم الثبوت است ؛ ذاتى دائمى است ؛ ذاتى غير قابل تغيير ، نيستى و بطلان است . پس ذات او از هر حقّى حق‌تر و محقق هر حقيقت و حقّى اوست . حكيم فارابى مىگويد : يقال حقّ للقول المطابق للمخبر عنه إذا طابق القول و يقال حقّ للموجود الحاصل بالفعل و يقال حقّ للموجود الّذى لا سبيل للبطلان إليه و الأوّل تعالى حق من جهة المخبر عنه حقّ من جهة الوجود و حق من جهة انّه لا سبيل للبطلان إليه لكنّا إذا قلنا انّه حقّ فلانه الواجب الّذى لا يخالطه بطلان و به يجب وجود كلّ باطل ، إلّا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل . « 1 »

5 . خداوند خير محض است

واجب الوجود بودن خداوند مقتضى است كه ذات حق خير محض باشد . به‌طور كلى به حسب مقام تصور ، هر چيزى يا خير محض است و يا خير كثير ، و شرّ قليل و يا خير و شرّش مساوى است و يا شرّ غالب و خير قليل و يا شرّ محض است . ذات حق خير محض است و هيچ‌گونه شرّى در او نيست ؛ زيرا شرّ امر عدمى است ، يعنى نبودن يك كمال براى ذاتى كه مستحق آن كمال است از قبيل نبود حيات ، اراده ، علم و . . . محال
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ، حكمت ص 21 .