تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
ولى مصداقا خير ؛ زيرا وجود هر چيزى نفس حقيقت و واقعيت خارجى اوست و هركدام سنخ خاصى از وجودند فلا اشتراك و بر فرض كه وجود ممكنات مشترك باشد ، ولى وجود خداوند با وجود ممكنات متفاوت است و اگر در ممكنات علت رؤيت وجود باشد ، دليل نمىشود كه در مورد خدا هم علت رؤيت وجود باشد . 9 . بر فرض قبول كنيم كه ذات حق موجود است و وجود هم علت صحت رؤيت است ، مىگوييم وجود كه علت تامه رؤيت نيست ، بلكه وجود مقتضى رؤيت است و مقتضى وقتى اثر مىگذارد كه مانعى در ميان نباشد و در مورد خداوند مانع هست كه يا در ذات و يا در صفات مانعى دارد كه قابل رؤيت نيست ، همان‌گونه كه عقل ، هوا ، درد ، صد ، مزه ، بو و . . . رؤيت نمىشود . يا اين كه شرط كه جزء ديگر علت تامه رؤيت است در مورد خدا نيست ؛ زيرا شرط صحت رؤيت عبارت است از در مقابل و يا در حكم مقابل بودن و اين معنا در مورد خداوند متصور نيست . در خاتمه سخن اشاعره را توجيه مىكنيم . اگر مراد اشاعره از اين سخن كه خداوند مجرد است ولى مرئى است ، آن است كه خداى مجرد را با همين چشم سر مىتوان ديد ، ما تا به حال بحث كرديم و ثابت شد كه اين سخن باطل است ؛ ولى اگر مرادشان اين باشد كه ما در قيامت به حقايق يقين وجدانى پيدا مىكنيم ، يعنى پرده‌ها كنار مىرود و حقانيت حق و واقعيت داشتن ثواب و عقاب بر همگان منجلى مىشود ، به‌طورى كه گويا خود ذات حق را مىبينيم و عين اليقين حاصل مىشود ، اين سخن بسيار خوب است و شايد از تعبيرات امام فخر رازى همين معنا استفاده مىشود . وى گفته است : لا شك فى انا اذا علمنا شيئا ثم رأيناه فإنّا ندرك تفرقة بين الحالتين فالحالة الحاصلة المفيدة للتفرقة غير عائدة إلى ارتسام الشبح فى العين و لا إلى خروج الشعاع منه فهى عائدة إلى حالة اخرى نحن نسميها بالرؤية و ندعى تعلقها بذات اللّه تعالى . « 1 » لكن بعيد به نظر مىرسد كه مراد آنها اين معنا باشد ، بلكه آنان مدعى هستند كه
هامش
( 1 ) . قواعد المرام ، ص 78 .