تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
صحت رؤيت يك امر وجودى باشد ، بلكه امرى عدمى است به دليل اين كه جنس صحت رؤيت كه خود صحت يعنى امكان باشد امرى عدمى است . يعنى عدم الضرورة و سلب الضرورة من الطرفين در امكان خاص أو من الطرف المخالف در امكان عام . آن‌گاه امور وجوديه محتاج به علت‌اند ، ولى امور عدميه نيازمند علت نيستند ، بلكه عدم العلة علة العدم . 4 . شما گفتيد : معلول‌هاى مشترك مستدعى علت‌هاى مشترك‌اند . ما مىگوييم : قبول نداريم كه چنين باشد ، بلكه شايد علل مختلفه در معاليل متساويه مشترك باشند ؛ همانند خورشيد و آتش و دويدن كه هر سه در ايجاد حرارت در بدن انسان يا حيوان دونده مشترك هستند . 5 . شما گفتيد : ما به الاشتراك اجسام و اعراض فقط احد الامرين است : وجود و حدوث . ما مىگوييم : حصر را قبول نداريم ؛ زيرا من المحتمل كه امر ثالثى در ميان بوده و او ما به الاشتراك باشد ، ولو ما به آن امر عالم نباشيم ؛ ولى عدم العدم لا يدل على عدم الوجود ، يا اين كه ولو ما آن را نيابيم ، ولى عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود و يا بالاتر از اين مدعى هستيم كه امر ثالثى هم هست كه شايد او علت مشتركه باشد و آن امكان است . حال شايد علت رؤيت امكان باشد كه در واجب الوجود نيست . اشكال : امكانى كه شما فرض كرديد يك امر عدمى است و امر عدمى صلاحيت عليت براى صحت رؤيت ندارد ، چون سنخيت ندارند . جواب : اتفاقا صحت رؤيت هم يك امر عدمى است و ميان آن دو سنخيت وجود دارد ، پس صلاحيت عليت دارد . 6 . شما گفتيد از وجود و حدوث دومى كه حدوث باشد صلاحيت عليت براى صحت رؤيت ندارد ، چون يك امر عدمى است . ما مىگوييم : هيچ مانعى ندارد كه صحت رؤيت معلول حدوث باشد ؛ زيرا صحت رؤيت هم امرى عدمى است و بين آن دو سنخيت هست و بر فرض كه قبول كنيم صحت رؤيت امرى وجودى است ، مىگوييم : حدوث هم امرى وجودى است ؛ چون حدوث عبارت است از وجودى كه مسبوق به غير باشد نه وجود مسبوق به عدم .