تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
كه انسان ولو در خارج قابل وجود است ، ولى وصف كليت فقط در ذهن يافت مىشود . آن‌گاه انسان با قيد كليت فقط ذهنى خواهد بود و يا مانند ماهيت به شرط لا در فلسفه و اصول كه خود ماهيت و لو قابل وجود خارجى است ، ولى با وصف به شرط لايى جاى آن در ذهن است . همچنين است در مواردى كه قيد و مقيدى باشد و يك جزء آن عدمى باشد كلّ آن هم عدمى خواهد بود . آن‌گاه حدوث از اين قبيل است ؛ چون حدوث يعنى وجود بعد العدم كه نبود سپس بود شد و نبودن امر عدمى است ، پس حدوث هم امر عدمى مىشود . استنتاج كلى : پس معين مىشود اين معنا كه علت و مقتضى صحت رؤيت اجسام و اعراض همانا وجود است ؛ يعنى چون موجودند پس مرئى هستند و قانون اين است كه : « العلة تعمم » . پس مىتوان نتيجه گرفت كه : « فكل موجود يصح رؤيته » ؛ يعنى هر چيزى كه در خارج موجود است ، قابل رؤيت هم هست . تطبيق بر ما نحن فيه : خداوند متعال موجود است و هر موجودى قابل رؤيت است ، پس خداوند قابل رؤيت است . جواب ما : علّامه اين دليل را به باد استهزا گرفته و در معرض تيرباران اشكالات قرار داده و روى هم رفته نه اشكال به آن وارد مىكنند كه عبارت‌اند از : 1 . شما گفتيد : هم جسم و هم لون آن هر دو قابل رؤيت‌اند . ما مىگوييم : خير ، قبول نداريم كه هر دو مرئى باشند ، بلكه آن‌كه حقيقتا مرئى است همانا رنگ و نور است نه ذات الجسم . آرى ، اسناد رؤيت به سوى جسم يك اسناد مجازى بوده و از قبيل اسناد حركت به جالس سفينه است . 2 . شما گفتيد : هم جسم و هم عرض در اين معلول يعنى صحت رؤيت مشترك‌اند . ما مىگوييم : بر فرض كه هر دو قابل رؤيت باشند ، قبول نمىكنيم كه هر دو در اين معلول يعنى صحت رؤيت مشترك باشند ، بلكه مىگوييم : رؤيت جوهر و جسم غير از رؤيت عرض و لون است ؛ زيرا رؤيت عرض اولا و بالذات و رؤيت جوهر ثانيا و بالعرض و به وسيله عرض و رنگ است نه مستقيم . 3 . شما گفتيد : صحت رؤيت يك امر وجودى است . ما مىگوييم : قبول نداريم كه