نرسيده باشد . در مقابل ، انسانى كه وعيد به بلاها و سختىها داده شده ، براى آيندهء تاريكى كه در انتظار اوست ، از هماكنون چهرهاش دژم و درهم كشيده است .
3 . ممكن است مراد از « نظر » ، معرفت تام و عين اليقين باشد ؛ يعنى ما انسانها در اين دنيا حق را پذيرفتهايم ، ولى مطلب وجدانى نشده است . اما در قيامت واقعيات منكشف شده و انسان يقين وجدانى پيدا مىكند .
براساس توجيهات سهگانهء فوق ، آيه از موضوع بحث ما بيرون است .
دليل سوم : به آيه 143 سورهء اعراف استدلال كردهاند كه مىفرمايد :
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي ؛
و چون موسى به ميعاد ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، عرض كرد :
« پروردگارا ، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم » . فرمود : « هرگز مرا نخواهى ديد ، ليكن به كوه بنگر ؛ پس اگر بر جاى خود قرار گرفت به زودى مرا خواهى ديد » .
استدلال آنها اين است كه خداوند طبق اين آيه ، ديدن خود را بر استقرار كوه ، يعنى سكون يك متحرك معلّق ساخته است ؛ يعنى اگر اين كوه متحرك در جاى خود استقرار يافت و ساكن شد مرا خواهى ديد و ترديدى نيست در اين كه استقرار جبل امرى ممكن است ؛ زيرا هر جسمى امكان سكون و استقرار دارد و المعلق على الممكن ممكن ، پس رؤيت خداوند ممكن است .
جواب : اتفاقا آيه شريفه رؤيت خداوند را بر محال معلق ساخته نه بر ممكن . به عبارت ديگر ، ما نحن فيه از باب تعليق بر محال است نه تعليق بر ممكن . آن امر محال عبارت است از استقرار و سكون جبل ، درحالىكه متحرك است و هذا محال ؛ چون موجب تناقض است كه چيزى در همان لحظه كه متحرك است ، ساكن باشد و آيه شريفه اگر كوه در حال حركت ، استقرار و سكون يافت ، مرا مىبينى ؛ نه اين كه بفرمايد : اگر اين كوه روزى ساكن شد ، اما نه در حال حركت ، مرا خواهى ديد . نظير اين كه به كسى بگوييم : اگر پشت گوشت را ديدى مرا خواهى ديد يا اگر زبانت به نوك