بينىات رسيد دستت به من خواهد رسيد كه اين امور از باب تعليق بر محال است نه بر ممكن و المعلق على المحال محال ؛ پس اشاعره از آيات قرآن طرفى نبستند .
دليل چهارم : سه دليل قبل عموما دلايل نقلى بودند و از راه استدلال به ظواهر قرآن پيش آمدند ؛ ولى دليل چهارم اشاعره يك دليل عقلى است و اين دليل داراى چهار مقدمه است و سپس استنتاج يك كبراى كلى و بعد تطبيق آن بر موضوع بحث ما . به عنوان مقدمه مىگوييم :
1 . هريك از اجسام و عوارض آنها كه الوان باشند ، در اين كه قابل رؤيت هستند مشتركاند ؛ يعنى ما انسانها هم مىتوانيم خود جسم را مشاهده كنيم و هم اعراض آن را و اين امر بديهى است . براى تصديق به آن كافى است جسمى را با كميت و كيفيت معينى در نظر بگيريم و در خارج به او بنگريم ؛ هم لون آن را خواهيم ديد ، و هم خود جسم را كه فضاى خاصى را اشغال كرده است خواهيم ديد .
2 . هر دو چيزى كه در يك اثر و حكم خاصى با يكديگر مشترك باشند ، حتما علت مشتركى خواهند داشت ؛ يعنى مشخصهاى بايد كه هم در اين شىء و هم در آن موجود باشد و به خاطر آن هر دو قابل رؤيت باشند .
3 . آن امرى كه مىتواند ما به الاشتراك باشد و هم در اجسام و هم اعراض آنها موجود است عبارت است از يكى از دو امر : الف . وجود ، يعنى هر دو در خارج موجودند ؛ ب . حدوث ، يعنى هر دو در خارج حادثاند كه نبوده سپس پيدا شدهاند .
4 . از دو امر مذكور حدوث نمىتواند علت صحت و امكان رؤيت جسم و رنگ باشد و نمىتوان گفت چون اجسام و اعراض حادثاند پس مرئى هستند ؛ به دليل اين كه صحت رؤيت امر وجودى و اثباتى است و حدوث يك امر سلبى و عدمى است و امر عدمى هرگز نمىتواند علت براى يك امر وجودى باشد ؛ زيرا بايد ميان علت و معلول سنخيت باشد و ميان وجود و عدم سنخيت نيست .
سؤال : بر چه اساس مىگوييد كه حدوث يك امر عدمى است ؟
جواب : قانون كلى آن است كه هر جا مركب و مجموعهاى يا قيد و مقيدى در ميان بوده و يك جزء آن ذهنى باشد ، كل آن ذهنى خواهد بود ؛ همانند انسان كلى در منطق
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٥٣