را ببينيم و گرنه ايمان نمىآوريم . موسى به حسب ظاهر از خداوند اين مطلب را درخواست كرد تا آنها بفهمند كه چنين امرى نشدنى است و دوباره چنين سؤال بىجايى نكنند . شاهد ما بر اين جواب دو آيه قرآن است :
1 . آيه 55 سورهء بقره كه مىفرمايد :
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ .
كاملا از آيه پيداست كه آنها تقاضاى رؤيت الهى را داشتند .
2 . آيه 155 سورهء اعراف كه فرموده است :
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ قالَ رَبِّ لَوْ شِئْتَ أَهْلَكْتَهُمْ مِنْ قَبْلُ وَ إِيَّايَ أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا .
در اين آيه حضرت موسى درخواست آنها را مبنى بر ديدن خدا كارى نابخردانه مىداند . اگر آنان داراى شعور و ادراك بوده و شناخت واقعى از خداى داشتند هرگز چنين تقاضاى بىجايى نمىكردند .
ثانيا ، بر فرض محال كه اين تقاضا از موسى براى خودش باشد ، خدا بلافاصله جواب داده كه :
لَنْ تَرانِي .
بنابراين وجهى براى اين استدلال نيست .
دليل دوم : اين فرقه به آيهء 22 و 23 سوره قيامة استدلال كردهاند كه مىفرمايد :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
و گفتهاند : حقيقت نظر عبارت است از دوختن چشم به سوى مطلوب به منظور ديدن آن و در آيهء شريفه كلمه « نظر » با حرف إلى استعمال شده و منظور همين است كه چشمها در قيامت به سوى خداوند نظر كرده و دوخته مىشوند تا او را ببينند . ولى نظر به اين معنا در حق خداوند مستحيل است ؛ زيرا خداوند موجود مادى نيست و در جهتى واقع نشده تا انسان به آن سمت چشم بدوزد و او را ببيند . لذا ناچاريم حمل بر مجازيت كنيم ؛ يعنى بر اصل رؤيت حمل كنيم و بگوييم انسان خدا را مىبيند بدون اين كه به سمت خاصى نظر كند . آنگاه استعمال مجازى محتاج به قرينه است . خوشبختانه قرينه هم موجود است و آن عبارت است از علاقه سببيت و مسببيت ، يعنى لفظى كه براى سبب وضع شده كه دوختن چشم باشد در مسبب يعنى رؤيت استعمال شده و به قول علماى معانى بيان :
« هو من احسن وجوه المجاز » . پس نتيجه و اثر نظر كردن به سوى چيزى كه همان ديدن او باشد در موضوع بحث ما حاصل است .