بحقائق الإيمان . « 1 »
شاعر مىگويد :
چشم دل باز كن كه جان بينى * آنچه ناديدنى است آن بينى
بحث ما دربارهء رؤيت مادى و با چشم سر است . سؤال اين است كه آيا خداوند را با عدسى چشم مىتوان ديد يا خير ؟ در اين زمينه سه نظريه مطرح است :
1 . فلاسفه الهى و اكثر متكلمين بر آناند كه خداوند حقيقتى مجرد است و موجود مجرد با چشم سر محال است كه رؤيت شود . آرى ، از راه آثار مىتوان او را شناخت ؛ همانگونه كه عقل انسان موجودى مجرد است و ديدنى نيست ، ولى از راه آثارش مىتوان شناخت . اگر حركات و رفتار و گفتار و كردار شخصى متعادل و حكيمانه باشد مىگوييم كه اين شخص عاقل است ، در غير اين صورت او را مجنون مىناميم . يا مثلا درد از امور نامحسوس است ، ولى آثارى دارد كه شخص دردمند از راه آن آثار شناخته مىشود ، از قبيل ناليدن ، به خود پيچيدن ، زرد رنگ شدن و . . . مرحوم خواجه طوسى و علّامه حلى همين نظريه را برگزيدهاند . ما براى اثبات اين مدعا دلايل فراوان عقلى و سمعى داريم كه به عنوان نمونه به يك دليل عقلى و دو دليل سمعى اشاره مىكنيم :
دليل عقلى : اگر خداوند با چشم ظاهر قابل رؤيت باشد ، لازم مىآيد كه يا در مقابل و پيش روى بيننده باشد و يا در حكم مقابل ؛ يعنى همانند صورت در آينه باشد كه به منزله مقابل است و اللازم باطل فالملزوم مثله .
بيان ملازمه : همه مىدانيم كه تا چيزى روبهروى ما نباشد ، با چشم سر قابل ديدن نيست . حتى در مقابل هم كه هست تا مقدار محدودى چشم سر قدرت ديدن دارد و از آن محدوده كه خارج شد قابل ديد نيست ؛ گاهى هم با چشم مسلح و در صورتى كه در محدوده قرار گرفتن آن ، مانعى در مقابل ديدگان ما نباشد ، قابل مشاهده است .
بيان ابطال لازم : هر چيزى كه در مقابل باشد ، خواه ناخواه داراى جهتى از جهات است كه امام باشد و قبلا ثابت شد كه خداوند در جهتى از جهات نيست . نتيجه
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 97 ؛ التوحيد ، ص 109 .