ردّ سخن كراميه : لازمهء كلام آنها اين است كه اين صفات كماليه همه ممكنات بوده و محتاج به علتاند ؛ آنگاه علت محدثه آنها يا ذات است يا غير ذات . اگر خود ذات حق باشد لازم مىآيد كه ذات حق خودش به خود چيزى را كه فاقد آن است معطى باشد و هو محال . اگر هم غير ذات باشد لازمهاش اين است كه واجب الوجود محتاج به غير شود و احتياج از صفات ممكنات است .
13 . خداوند ديده نمىشود
سيزدهمين و آخرين صفت از صفات سلبيه خداوند اين است كه واجب الوجود بودن مقتضى است كه ذات خداوند مرئى نباشد و با چشم سر ديده نشود . بهطور كلى ، دو قسم رؤيت وجود دارد :
1 . رؤيت مادى و با چشم سر ، كه با عدسى چشم رنگها را مشاهده مىكنيم ؛
2 . رؤيت معنوى و با چشم باطن . انسانى در سايه پرستش حق و خلوص نيت در درگاه خداوند به درجهاى نايل مىشود كه ضمير او روشن گرديده و حقايق را مىبيند .
ديدن خداوند با چشم باطن كاملا ميسور است و از روايت نبوى و علوى و ولوى هم اين معنا مستفاد است . به عنوان مثال ، خواجهء كائنات و عظيمترين آيت حق در جهان امكان يعنى صاحب مقام والاى لى مع اللّه مىفرمايد :
ما من عبد الّا و لقلبه عينان و هما غيب يدرك بهما الغيب . « 1 »
نيز مىفرمايد :
إذا أراد بعبد خيرا فتح عيني قلبه فيشاهد بها ما كان غائبا عنه . « 2 »
در روايتى ديگر ، شرح پرسش شخصى از امير المؤمنين و پاسخ آن حضرت به او چنين آمده است :
جاء حبر إلى أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه ، فقال يا أمير المؤمنين هل رأيت ربّك حين عبدته قال فقال ويلك ما كنت أعبد ربّا لم أره قال و كيف رأيته قال ويلك لا تدركه العيون فى مشاهدة الأبصار و لكن رأته القلوب
هامش
( 1 ) . المحجة البيضاء ، ج 5 ، ص 46 .
( 2 ) . مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 297 .