دوم . خداوند صرف الوجود است ؛ يعنى هستى محض بوده و شائبه نيستى در ساحت مقدس او راه ندارد و صرف الوجود غير از يكى نخواهد بود ، پس جهات متعدد و حيثيات متغاير در ذات او راه ندارد . بنابراين ، هر كمال وجودى كه براى او ثابت است هم عين ذات او و هم عين كمال ديگر خواهد بود .
سوم . در موجودات ، وجود و كمالات وجودى از علم و قدرت و اراده و . . .
مىبينيم و ترديدى نيست در اينكه اين امور در ذات موجودات نبوده و عرضى است .
قانون عقلى آن است كه : « كلما بالعرض لا بد و ان ينتهى إلى ما بالذات » . پس اين عرضيات به يك ذات متكى است كه واجب الوجود باشد .
چهار . اگر صفات كماليه خداوند زايد بر ذات او باشند ، لازمهاش آن است كه ذات خداوند در مرحلهء ذات فاقد كمالات بوده و در اتّصاف ذات به آن كمالات نيازمند غير باشد . پيش از اين ثابت شد كه نيازمندى از صفات ممكنات است و ممكن قسيم واجب است .
ردّ سخن اشاعره : آنان صفات خدا را زايد و قديم مىدانند و براى خداوند هفت صفت ذكر مىكنند به نامهاى علم ، قدرت ، اراده ، حيات ، ادراك ، كلام ، قديم . به عقيده ما ، لازمهء اين سخن آن است كه هشت موجود قديم داشته باشيم و براهين توحيد و يكتايى خداوند آن را ابطال مىكند . البته اين جواب در صورتى است كه آنها اين صفات را در اصل وجودشان بىنياز از علت و قائم به ذات بدانند ، ولى اگر اين صفات را محتاج و غير مستقل بدانند مىگوييم : علت آنها يا ذات حق است و يا غير ذات . اگر ذات باشد لازم مىآيد كه ذات كه علت است مقدم و فياض اين صفات باشد و اين محال است ؛ زيرا فاقد كمال معطى كمال نمىشود . اگر هم غير ذات است ، پس بايد منتهى شوند به واجب الوجود ديگرى كه ادلّه توحيد آن را ابطال مىكند . وانگهى لازم مىآيد كه خداوند در اتصاف به اين كمالات محتاج به غير باشد و نيازمندى بوجه من الوجوه در ساحت قدس الهى راه ندارد .
ردّ سخن معتزله : لازمهء سخن آنها اين است كه ذات در حدّ ذات فاقد كمال باشد . حال آنكه خداوند فياض هر كمالى است و فاقد كمال محال است كه معطى آن شود .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤٦