1 . صفات ذات ، صفاتى كه از خود ذات انتزاع مىشوند و در توصيف ذات به آن صفات به جز ذات به چيز ديگرى محتاج نيستيم ؛ مانند صفت علم ، قدرت ، حيات ، اراده و . . . خداوند از ازل قادر ، حىّ و عالم بوده است ، خواه تا ابد موجود ديگرى باشد يا نباشد .
2 . صفات فعل ، صفاتى كه از فعل حق انتزاع مىشود و در اتصاف ذات به آن صفات محتاجيم به اينكه فعل او را هم در نظر بگيريم ؛ مانند عدل ، حكمت ، خالقيت ، رزق ، اماته و احياء و . . . و يا ارادهء فعليه حق كه همان ايجاد است و اين از صفات فعل است نه ذات .
بحث ما دربارهء صفات ذات است . دربارهء توحيد صفاتى دو قول وجود دارد :
قول اول . فلاسفهء الهى و متكلمين شيعى طرفدار توحيد صفاتى هستند . آنها مىگويند : صفات خدا عين ذات اوست و در خارج ذات و صفات به يك موجود موجودند ، كما اينكه خود صفات هم عين يكديگرند و قدرت عين علم و علم عين حيات و حيات عين اراده است ( همانند نفس ناطقه ما انسانها يك حقيقت است كه هم مدرك كليات است و هم مدرك جزئيات ، هم مدرك معانى است و هم مدرك صور ، هم مدرك است و هم محرك ) و خلاصة النفس فى وحدتها كل القوى .
به فرموده حكيم بزرگ فارابى :
وجود كلّه ، علم كلّه ، قدرة كلّه ، حياة كلّه . « 1 »
نيز به قول آنسلم :
صفات خدا عين ذات او هستند . خدا را نبايد گفت كامل است ، بلكه او عين كمال است . همچنين عادل نيست ، عدل است ؛ حكيم نيست ، حكمت است . . . صفات او همه يكى است و متعدد نيست . « 2 »
شهيد مطهرى در جهانبينى توحيدى مىگويد : توحيد صفاتى به معناى نفى هرگونه كثرت و تركيب از ذات خداست . ذات خدا در عين اينكه به اوصاف كماليه جمال و جلال متصف است ، داراى جنبههاى عينى نيست ، و الّا لازم مىآيد كه محدود باشد و
هامش
( 1 ) . الأسفار ، ج 6 ، ص 121 .
( 2 ) . سير حكمت در اروپا ، ص 91 .