رنجآور است . حال الم عقلى به اين معنا هم بر ذات خداوند محال است ؛ چون ذات حق واجب الوجود و مستجمع همه كمالات است ، پس نقص ندارد تا ناخشنود باشد و نيز يكتاست ، پس شريكى ندارد كه محزون گردد . نيز عامل قاهرى بالاى سر او نيست تا از ادراك آن رنج ببرد ؛ اما لذت عقلى محل اختلاف است . مشهور فلاسفه و گروهى از متكلمين نظير ابو اسحاق ابراهيم بن نوبخت و خواجه طوسى اين صفت را براى ذات حق ثابت مىدانند به دليل اينكه خداوند ذات خويش و صفات كماليهاش را ادراك مىكند و اين همان معناى لذت عقلى است و به تعبير ابن سينا : « اجلّ مبتهج بشىء هو الاوّل بذاته » و باز به قول فاضل مقداد در شرح باب حادى عشر : « اجلّ مدرك لأعظم مدرك بأتم إدراك » ؛ يعنى ذات خداوند والاترين ادراككننده نسبت به بزرگترين ادراكشوندهها ( ذات و كمالات ذات ) به نحو كاملترين ادراكات ( علم حضورى ذاتى ) است .
در مقابل مشهور متكلمين از جمله جناب علّامه رحمه اللّه مىگويند : خداوند به صفت التذاذ عقلى هم متصف نمىشود ؛ به دليل اينكه همانگونه كه در اصول فقه مىگويند احكام خدا و ملاكات احكام هر دو توقيفى هستند و بر رسيدن بيانى از شارع مقدس توقف دارند ، در اصول دين هم مىگويند : اسماء و صفات الهى توقيفى هستند ؛ يعنى بر بيان شارع توقف دارند . پس هر اسمى را كه قرآن و سنت خدا را بدان متصف كرده و ناميده ، ما هم بايد به همان اسم بخوانيم و حق نداريم نام ديگرى بر او نهاده و او را بدان صدا بزنيم ؛ زيرا شايد در اوصافى كه قرآن و سنّت ذكر نكرده اشكالى هست ، و لو عقل اسناد آن را بلا مانع بداند ، ولى ادراك عقلى كافى نيست و لذا سوء ادب است كه خدا را با آن ياد كنيم . پس نمىتوان گفت خداوند ملتّذ ( لذتبرنده ) است .
12 . خداوند داراى معانى و احوال نيست
دوازدهمين صفت از صفات سلبيه خداوند اين است كه وجوب وجود مقتضى است كه ذات حق داراى معانى و احوال و صفات زايد بر ذات نباشد . ما اين بحث را تحت عنوان توحيد صفاتى ذكر مىكنيم . توضيح اينكه توحيد داراى مراتب و ابعادى است :
1 . توحيد در ذات : يعنى شناخت ذات حق به يگانگى و اينكه مبداء كل هستى فقط