اشكال : چه اشكالى دارد كه مثلا كسى بگويد خداوند در اصل ذات و در بعضى از كمالات ذات مثل علم و قدرت و اراده و . . . بىنياز از غير باشد و از اين ناحيه كه غنى مطلق است در آن ممكن تأثير گذارده و آن را ايجاد كند ، ولى در برخى ديگر از صفات نيازمند به غير باشد و ممكن در او تأثير گذارده و به وى اين كمال را بدهد ؟
اگر چنين فرضى كرديم جهات متعدد شده و دور مرتفع مىگردد . حال اين فرض چه مانعى دارد ؟
جواب : اولا اين سخن مبتنى است بر اينكه صفات خداوند زايد بر ذات او بوده و آن را از ديگرى گرفته و در صفت دوازدهم از صفات كماليه ثابت خواهيم كرد كه همه صفات كماليه خداوند عين ذات اوست . ثانيا اين بيان شما هم مشكل دور محال را حل نمىكند ؛ به دليل اينكه اين ممكن از همان جهتى هم كه مىخواهد در ذات واجب الوجود تأثير بگذارد محتاج به واجب الوجود است . آنگاه اگر واجب هم در اين امر محتاج به ممكنات باشد ، دور لازم مىآيد و الدور باطل .
برهان سوم : صفاتى كه در ممكنات وجود دارد چند نوع است :
الف . صفاتى كه در ذات آنهاست ، همانند حيوانيت و ناطقيت براى انسان .
ب . صفاتى كه لازمهء ذات آنها و از عوارض لازمه است ، همانند صفت امكان نسبت به جميع ممكنات .
ج . صفاتى كه از اعراض مفارقه بوده و لازمهء لاينفك ذات نيست ، همانند علم و كتابت و . . . براى انسان .
د . صفاتى كه سلب آنها از يك ممكن ضرورى است ، همانند جماد بودن نسبت به انسان .
به عبارت ديگر ممكنات داراى سه دسته صفاتاند :
1 . صفاتى كه براى يك ممكن واجب و ضرورى است ( هركدام از ممكنات متناسب با خود ) ؛
2 . صفاتى كه براى يك ممكن محال و ممتنع است ( هركدام متناسب با خود ) ؛
3 . صفاتى كه براى هر ممكنى امكان دارد ؛ يعنى قابليت دارد كه دارا باشد يا نادار .
شرح كشف المراد ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤٠