تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
اى كاش ، هنگامى كه نتوانستم آن قهرمانان آزادگى و ايمان را در ميدان مبارزهء با ستم يارى رسانم ، و آن موج فتنه‌ها را از برابر آنان بر طرف سازم ؛ كاش مىتوانستم آرامگاه پيكرهاى پاك آنان باشم و آنان را در برگيرم . راستى كه با شهادت آنان سنّت‌هاى انسان پرور و آزادمنشانهء دين خدا پژمرده شد و چشمه‌سارهاى ايمان و پروا با شهادت جانسوز آنان از جوشش باز ماند و خشكيد و آثار تلاوت هدفدار و خالصانهء آيات قرآن و تفسير مفاهيم بلند و معارف بشر دوستانهء آن گسست و متوقف شد . ( 1 ) پس اى واى بر اين زيان و سرافكندى پس از انهدام اركان دين و دنياى شايسته و خدا پسندانهء مردم ! و شگفت از واپسگرايى و بيداد حكومت و طرفداران تعصّب زر و دنيا دار آن پس از ايمان و اعلام اسلام ! آخر چگونه براى از هم گسيختن و پايمال شدن سيرهء درخشان و آثار نورافشان قرآن و عترت ناله نزنم ؟ و چگونه ديدگان خواب آلود را از اين فاجعه بيدار نسازم ؟ در حالى كه ساكنان شايسته كردار و عدالتخواه اين شهر و ديار جاودانه و بالنده همنشين شب‌ها و روزهايم بودند و خورشيدها و ماه‌ها و ستارگان نور افشان و روشنى بخش من ! من در كنار آنان از نورشان فروغ مىگرفتم و از آثار الهام بخش آنان و گام سپردنشان بر زمين من بهره‌ور مىشدم و به بركت وجود آنان بر بشريت اشراف و افتخار داشتم و از عطر وجود انسانساز و فرهنگ و عملكرد درخشان آنان همه جا را عطرآگين مىساختم ؛ ؛ با اين وصف چگونه غم و اندوه عميق و جانكاه من فروكش كند و از درد و رنجم در سوگ غمبار آنان بكاهد ؟ راستى چگونه ؟ و اينك نگارنده با اين سروده - كه آخرين سروده‌اش در اين كتاب است - بر سراها و آثار بر جاى مانده از خاندان پيامبر - پس از بازگشت ، كاروان كربلا به مدينه - اين گونه مرثيه سرايى مىكند ! ( 2 )
وقفت على دار النّبى محمد * فألفيتها قد اقفرت عرصاتها و أمست خلاء من تلاوة قارئ * و عطل منها صومها و صلاتها . . .
در برابر سراى پر بركت و الهام بخش پيامبر گرامى ايستاده‌ام و كران تا كران آن سرا و شهر را از صاحبان و فرزندانش تهى مىيابم و مىنگرم . آرى ، در اين سراهاى پر بركت و الهام بخش پس از آن تلاوت قرآن‌ها و آن تلاوتگران راستين اينك كسى نيست و روزه‌دارىها و نمازهاى عارفانه و خالصانه