تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
اينك به خاطر شهادت جانسوز نمازگزاران و روزه‌داران پرمعنويت و عدالت خواه آن‌ها تعطيل شده است . اين شهر و اين سراها خاستگاه دانش و فرهنگ و بوستان شناخت و رويشگاه گل بوته‌هاى آگاهى و ايمان بود و اينك از هديه و بخشش خويش به دانش طلبان و محرومان باز مانده است . پيوند عميق و انسانى خاندان پر افتخار هاشم به پراكندگى گراييده و جبران اين پراكندگى و فروپاشى آنان پس از شهادت جانسوز و شجاعانهء حسين عليه السّلام نشايد . از اين رو ديدگانم در سوگ نواده ارجمند پيامبر اشكبار است و آه سوزان اندوه و بىقراريم در شهادت او و ياران فداكارش پايان ناپذير . هان اى دل سوخته و داغدار من ! تو ديگر چقدر در اين سوگ طاقت فرسا شكيبايى مىورزى ! آيا هنگامهء آن نرسيده است كه از پا در آيى و از اين دريغ و درد بىنياز گردى ؟

در سوگ پدر

( 1 ) از پدرم - كه رحمت خدا بر او باد - روايت شده است كه : چهارمين امام نور ، زين العابدين عليه السّلام با آن همه بردبارى و پايداريش كه از كوه‌هاى سر به آسمان ساييده و ريشه‌دار استوارتر و پايدار بود ، و با آن شكيبايى وصف ناپذيرش كه كسى به شكيب آن حضرت نمىرسيد ، در برابر مصيبت سهمگين شهادت پدر بسيار گريان و بىتاب بود و از اين فاجعهء بزرگ سخت مىناليد و هماره به بارگاه خدا شكايت مىبرد ! آن حضرت چهل سال با ديدگانى اشكبار و قلبى داغدار بر اين رويداد غمبار مىگريست و شبانه روزش به روزه‌دارى و شب‌زنده‌دارى مىگذشت ! هنگامى كه غذا براى افطارش حاضر مىشد ، از شهادتگاه پدر و شهيدان به خون خفتهء كربلا ياد مىكرد و مىفرمود : آه از غم و اندوه ! اى واى بر اين مصيبت ! و زمزمه مىكرد و اشك مىريخت و اين جمله را بر زبان مىآورد كه : وا كربلاه ! و نيز مىفرمود :