تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
« قتل ابن رسول اللَّه جائعا ! قتل ابن رسول اللَّه عطشانا ! » فرزند گرانمايهء پيامبر گرسنه به شهادت رسيد ! پسر پيامبر را با لب تشنه كشتند ! و آنقدر مىگريست كه گريبان جامه‌اش اشك آلود مىگرديد !

گريه روشنگرانهء آن حضرت

( 1 ) در اين مورد ابو حمزهء ثمالى آورده است كه : روزى از دليل گريهء بسيار امام سجاد در سوگ پدر گرانمايه‌اش پرسيدم كه فرمود : ابا حمزه ! پيامبر خدا ، يعقوب دوازده پسر داشت كه يكى از آنان از برابر ديدگانش ناپديد شد و سرنوشت‌اش بر او نامعلوم گرديد و او به گونه‌اى بر فرزندش گريست كه ديدگانش سپيد و نابينا گرديد ، و اين در حالى بود كه فرزندش زنده بود و هرگز باور نمىداشت كه او جهان را بدرود گفته است ؛ اما من چه كنم كه اين رژيم تاريك انديش و خشونت پيشه ، در برابر ديدگانم ، پدر گرانقدر و هفده تن از قهرمانان خاندانم را در يك ساعت ، تنها به جرم عدالتخواهى و اصلاح‌طلبى و نفى استبداد هراس انگيز مذهبى ، با نواختن مارك شورشگرى و خروج از دين خدا سر بريد و قتل عام كرد ! ! به باور شما آيا اندوه اين فاجعهء سهمگين از ياد رفتنى است ؟ و سرانجام نوشتهء خود را با اين سرودهء جانسوز سرايندهء نامدار مغرب عربى ، جناب « ابن زيدون » به پايان مىبرم كه چنين مىسرايد : ( 2 )
بنتم و بنا فما ابتلّت جوانحنا * شوقا اليكم و لا جفّت مآقينا تكاد حين تناجيكم ضمائرنا * يقضى علينا الأسى لولا تآسينا حالت لبعدكم أيامنا فغدت * سودا و كانت بكم بيضا ليالينا ليسق عهدكم عهد السرور فما * كنتم لارواحنا إلا رياحينا . . . لا تحسبوا نأيكم عنّا يغيّرنا * إن طال ما غيّر النأى المحبينا و اللَّه ما طلبت أهواؤنا بدلا * منكم و لا انصرفت عنكم أمانينا لم نعتقد بعدكم إلا الوفاء لكم * رأيا و لم نتقلد غيره دينا . . .
ميان ما و شما برترين‌هاى روزگاران جدايى افتاد و اين جدايى و فراق ظالمانه و بىرحمانه گسترهء قلب ما را شعله‌ور ساخت ، و به خاطر عشق وصف ناپذير به شما
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 374 | على كرمى / ابن نما الحلي