( 1 )
يا نفس لا تخش من الكفّار * و أبشرى برحمة الجبّار
قد قطعوا ببغيهم يسارى * فأصلهم يا ربّ حرّ النّار
هان اى نفس ! مباد كه از كافران و حقستيزان بترسى . و به مهر و رحمت خداى پيروزمند مژدهات باد .
آنان با تجاوزكارى خويش دست راست مرا از پيكرم جدا كردند و تو اى پروردگار عادل آنان را به آتش سوزان وارد ساز .
عبّاس با اينكه دو دست از پيكرش جدا شده و باران تيرها بر او باريده بود ، شجاعانه به تلاش خويش ادامه مىداد و اميدوار بود كه آب را به كودكان اردوگاه نور برساند ، امّا بناگاه تيرى از سوى دشمن آمد و بر مشك آب خورد و آب بر زمين ريخت و پرچمدار دلير عاشورا را در انديشهء ديگرى برد .
اينك چه بايد كرد ؟
نه دستى در بدن دارد تا دگرباره صفوف دشمن را از هم بپاشد ، و نه آبى كه به سوى خيمههاى نور برود ! ! درست در اين شرايط بود كه عنصر پليدى به او نزديك شد و با عمودى آهنين بر سر او زد و آن گرامى سردار عصرها و نسلها ، از مركب بر روى زمين قرار گرفت و ندا داد كه :
« يا أخى أدرك أخاك ! » برادر جان حسين ! ديگر برادرت « عبّاس » را درياب ! شاعر عرب چه جانسوز و حزن انگيز به اين مضمون مىسرايد كه :
در كربلا عمود آهنين چهرهء ماه « بنى هاشم » را تاريك كرد .
از اين رو بايد نياكان او بر شهادت آن پرچمدار عاشورا بگريند .
آيا نمىدانند كه عبّاس از اسب بر روى زمين افتاد و حسين عليه السّلام ناله مىزد كه :
برادرم ! يار و ياورم ! اينك با شهادت تو كمرم شكست .
( 2 ) سالار شايستگان با شنيدن نداى پرچمدار قهرمانش همانند باز شكارى به ميدان تاخت و خود را به برادر رسانيد ، امّا هنگامى كه به عبّاس نگريست ، ديد دستها قلم شده ، پيشانى شكسته و بر ديدگانش تير بيدادگران نشسته است .