لب تشنه محاصره كردهايد ؛ بياييد و به آنان آب دهيد كه فشار تشنگى قلب آنان را شعلهور ساخته است .
آخر شما با كدامين قانون و منطق ، آن هم به نام دين انسان پرور خدا به اين انسان ستيزى و قانونشكنى ناجوانمردانه دست مىيازيد ؟
فرماندهء سپاه اموى كه در برابر منطق عباس پاسخى نداشت ، سكوت را برگزيد امّا شمر گام به پيش نهاد و با خيره سرى و شقاوت بهت آورى نعره بر آورد كه : هان اى فرزند على ! اگر كران تا كران زمين آب باشد و ما بر آن حاكم باشيم ، تا دست بيعت به خليفه ندهيد قطرهاى از آن را به شما نخواهيم داد .
هنگامى كه عباس پاسخ شرربار و زورمدارانهء شمر را شنيد و دريافت كه منطق و خرد و قانونگرايى و دعوت به حق در آنان اثر گذار نيست ، به ناگزير به سوى فرات ركاب كشيد و با انبوهى از سپاه ظلمت و اختناق كه بر آب گمارده شده بودند ، به جهاد و پيكارى دليرانه پرداخت .
او با شهامتى وصف ناپذير سازمان رزمى چهار هزار سواره و پيادهء نظام را در هم نورديد و در برابر بارانى از تير ، با عبور از خطوط آنان وارد شريعه شد و از فشار تشنگى دست بر آب برد و كفى از آن برگرفت تا بنوشد ، امّا با به ياد آوردن تشنگى حسين و خاندان و كودكانش آب را به نشان همراهى و همدردى با آنان بر روى آب ريخت و جان آراسته به ارزشها و والاييهاى خود را مخاطب ساخت كه :
يا نفس من بعد الحسين هونى * و بعده لا كنت أن تكونى
هان اى جان عباس ! مىدانى كه پس از شهادت پيشواى آزادى ، حسين چقدر زندگى بر تو گران است ؛ مىدانى چقدر دردناك است كه تو بخواهى پس از او در اين فضاى تيره و تار نفس بكشى و زندگى كنى ؟
نه ، هرگز ! به خداى سوگند كه اين كار و اين سبك ، با دين و آيين من - كه دين وفا و صفا و همكارى و هميارى شجاعانه و عادلانه است - سازگار نيست .
آرى او در بحرانىترين شرايط اين گونه رسم برادرى به جا آورد و همدردى و همراهى و تعاون در نيكى و تقوا و عدالت و آزادى را رقم زد و بزرگمنشى و كرامت را تفسير نمود و نپسنديد در حالى كه حسين عليه السّلام و خاندان و كودكانش در محاصره هستند و در فشار تشنگى ، خود سيراب گردد .