عموى گرانقدرم ، عباس ، انسانى هوشمند و ژرفنگر و آراسته به ايمانى آگاهانه و استوار و عميق بود ؛ به همراه حسين عليه السّلام دليرانه مبارزه كرد و در آزمون سخت زندگى - با به جان خريدن رنجها و گرفتاريهاى بسيار در راه خدا - سرفراز و سربلند سر بر آورد و پس از جهادى سترگ و شجاعانه ، جان را در راه خدا هديه كرد .
او در كربلا پرچمدار قهرمان و كار آمد اردوگاه آزادى بود و پس از شهادت ياران فداكار حسين عليه السّلام و قهرمانان هاشمى - آن گاه كه آب را ناجوانمردانه بر روى سالار شايستگان و خاندان و كودكانش بستند و فرياد تشنگى و دادخواهى آنان به آسمان برخاست - گام به پيش نهاد و رو به سالارش ، حسين نمود و اجازهء پيكار خواست .
حسين عليه السّلام با مهرى وصف ناپذير در پاسخ او فرمود :
« يا اخى أنت صاحب لوائي . »
جان برادر ! تو پرچمدار قهرمان و پر اخلاص من هستى به همين جهت رفتنت بر من سخت گران است .
امّا او افزود :
« و قد ضاق صدرى من هؤلاء المنافقين و اريد أن آخذ ثارى منهم . »
جان برادر ! واقعيّت اين است كه سينهام از تاريك انديشى و شقاوت پيشگى اين نفاقگرايان خشونت كيش تنگ شده و بر آنم تا داد خود را از اينان بگيرم .
پيشواى آزادى به او اجازهء رفتن داد ، امّا از او خواست تا سپاه اموى را به حق و عدالت و رعايت مقررات خدا و حقوق بندگان او دعوت كند و از ستم و بيداد هشدار دهد و در صورت امكان براى خاندان در محاصره و تشنهاش آبى فراهم آورد .
او در برابر سپاه اموى قرار گرفت و با صدايى رسا رو به فرماندهء آن كرد و ضمن روشنگرى فرمود :
« يا عمر ! هذا الحسين ابن بنت رسول اللَّه قد قتلتم أصحابه و أهل بيته و هؤلاء عياله و أولاده عطاشى فاسقوهم من الماء قد أحرق الظّماء قلوبهم . »
هان اى عمر ! اين حسين است ، فرزند گرانمايهء دخت ارجمند پيامبر كه ياران و خاندانش را به جرم عدالت خواهى و ستم ناپذيرى ، بيدادگرانه به خاك و خون كشيديد ! و اين هم فرزندان و خاندان او هستند كه آب را بر رويشان بسته و آنان را با
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 255
مساهمون: على كرمى
ص٢٥٥