تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و نيز آورده‌اند كه اين گونه شورانگيز و حماسه ساز مىسرود و به جهاد قهرمانانه‌اش ادامه مىداد :
انا ابن علىّ الخير من آل هاشم * كفانى بهذا مفخرا حين افخر و جدّى رسول اللَّه اكرم من مضى * و نحن سراج اللَّه في الارض نزهر . . .
من فرزند على ، آن مرد نيكو كردار هاشمى هستم ؛ همو كه در مقام افتخار براى من بسنده است . نياى گرانقدرم پيام‌آور خداست ؛ همو كه شريفترين گذشتگان است و ما مشعلهاى خدا هستيم كه به خواست او در روى زمين نورافشانى مىكنيم . مام گرانقدرم فاطمه است ؛ همو كه دختر پاك و پاكيزهء پيامبر خداست و عمويم جعفر مىباشد كه خدا به او دو بال براى پرواز به سوى بهشت ارزانى داشت . كتاب شكوهبار خدا در نزد ماست ؛ همان كتابى كه براى روشنگرى و هدايت و اصلاح فرد و جامعه نازل شده است . . . . ] ( 1 ) « عبد اللَّه بن عمّار » در وصف شكوه و شجاعت بىنظير آن حضرت مىگويد : من در همهء عمر خويش هيچ قهرمان محاصره شده و هيچ پيشواى يكه و تنهايى بسان حسين عليه السّلام را نديده‌ام كه در سوگ ياران و جوانان خاندانش نشسته باشد و در همان حال با قوّت قلب و پايمردى تزلزل ناپذيرى در برابر سپاه بىشمار دشمن ددمنش ايستاده و از حق و عدالت دفاع كند . آرى ، در همان شرايط دشوار ، سواره نظام سپاه اموى به آن قهرمان تنها هجوم مىبرد و آن حضرت با شمشير ستم سوزش كار را بر آنان به گونه‌اى سخت مىگرفت كه آنان بسان گلّه بزها و بزغاله‌هايى كه از برابر شيرى خشمگين بگريزند ، از برابر پيشواى آزادى مىگريختند و با اينكه آن بزرگوار تنها بود و شمار دشمنانش به سى هزار تن مىرسيد ، به گونه‌اى بر آنان مىتاخت و كار را بر آنان سخت مىگرفت و عرصه را تنگ مىكرد كه آن سپاه بىشمار بسان مور ملخ از برابرش پراكنده مىشدند و آن حضرت ناگزير به جايگاه خويش بازمىگشت . آرى ، آن بزرگوار همان گونه بود كه اين شاعر مىگويد : ( 2 )
اذا الخيل جالت في القنا و تكشفت * عوابس لا يسألنّ غير طعان . . .
آن گاه كه اسب‌ها در ميان چكاچك نيزه‌ها تاخت آورند و شمشيرها جز در
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 261 | على كرمى / ابن نما الحلي