كوفه كيست ؟ شما را نشان مىدادم ؛ اينك اين چه وضعيّتى است كه از شما مىنگرم ؟
« حرّ » گفت : ( 1 ) « انّى و اللَّه خيّرت نفسى بين الجنّة و النار ؛ فو اللَّه لا أختار على الجنّة شيئا و لو قطّعت و حرّقت . »
واقعيّت اين است كه خويشتن را ميان بهشت و دوزخ مىنگرم و خود را در حال انتخابى دشوار . و آن گاه گفت : به خداى سوگند كه چيزى را بجاى بهشت برنخواهم گزيد ؛ گرچه قطعه قطعه شده و به شعلههاى آتش سپرده گردم و خاكسترم را بر باد دهند .
و بدينسان به بهترين انتخاب در سراسر زندگى خويش دست زد .
دريغ و درد
( 2 ) آن گاه « حرّ » به « قرّهء تميمى » - كه در كنارش بود - گفت : هان اى « قرّه » ! اسب خويش را آب دادهاى ؟
او گفت : نه .
پرسيد : آيا نمىخواهى آبش دهى ؟
« قرّه » مىگويد : گفتم نه ، چرا كه مىپنداشتم او بر آن است كه از آنجا دور گردد و در كارزار شركت نجويد و شاهد آن نباشد و خوش ندارد كه من از انديشه و كارش آگاه گردم و به رازش پىبرم ؛ از اين رو من هم به او گفتم : من خودم مىروم و اسبم را آب مىدهم . او از آنجا دور شد و اگر مرا از راز خويش آگاه مىساخت ، و تصميم خود را با من در ميان مىنهاد ، من نيز به همراه او ركاب مىكشيدم و به سوى حسين عليه السّلام مىرفتم ؛ امّا دريغ و درد كه چنين نشد و من در حرمانى بزرگ و اندوهى پايان ناپذير گرفتار آمدم !
آيا خدا توبهام را مىپذيرد ؟
( 3 ) « حرّ » پس از بهترين انتخاب ، به سوى اردوگاه نور ركاب كشيد و در حالى كه دستهاى خود را روى سرش نهاده بود و مىسوخت و مىگداخت ، نيايشگرانه