تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
كوفه كيست ؟ شما را نشان مىدادم ؛ اينك اين چه وضعيّتى است كه از شما مىنگرم ؟ « حرّ » گفت : ( 1 ) « انّى و اللَّه خيّرت نفسى بين الجنّة و النار ؛ فو اللَّه لا أختار على الجنّة شيئا و لو قطّعت و حرّقت . » واقعيّت اين است كه خويشتن را ميان بهشت و دوزخ مىنگرم و خود را در حال انتخابى دشوار . و آن گاه گفت : به خداى سوگند كه چيزى را بجاى بهشت برنخواهم گزيد ؛ گرچه قطعه قطعه شده و به شعله‌هاى آتش سپرده گردم و خاكسترم را بر باد دهند . و بدينسان به بهترين انتخاب در سراسر زندگى خويش دست زد .

دريغ و درد

( 2 ) آن گاه « حرّ » به « قرّهء تميمى » - كه در كنارش بود - گفت : هان اى « قرّه » ! اسب خويش را آب داده‌اى ؟ او گفت : نه . پرسيد : آيا نمىخواهى آبش دهى ؟ « قرّه » مىگويد : گفتم نه ، چرا كه مىپنداشتم او بر آن است كه از آنجا دور گردد و در كارزار شركت نجويد و شاهد آن نباشد و خوش ندارد كه من از انديشه و كارش آگاه گردم و به رازش پىبرم ؛ از اين رو من هم به او گفتم : من خودم مىروم و اسبم را آب مىدهم . او از آنجا دور شد و اگر مرا از راز خويش آگاه مىساخت ، و تصميم خود را با من در ميان مىنهاد ، من نيز به همراه او ركاب مىكشيدم و به سوى حسين عليه السّلام مىرفتم ؛ امّا دريغ و درد كه چنين نشد و من در حرمانى بزرگ و اندوهى پايان ناپذير گرفتار آمدم !

آيا خدا توبه‌ام را مىپذيرد ؟

( 3 ) « حرّ » پس از بهترين انتخاب ، به سوى اردوگاه نور ركاب كشيد و در حالى كه دست‌هاى خود را روى سرش نهاده بود و مىسوخت و مىگداخت ، نيايشگرانه