تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
استبداد به رزم بىامان خويش ادامه مىداد . سپاه « عبيد » در مرحلهء نخست پيكار ، با جنگ تن به تن ، ضرباتى كارى خورد و از نظر روانى متزلزل گرديد ، و با از دست دادن شمارى از دژخيمان و آتش افروزان سبك مغز و خشونت طلب و افراطى خويش لرزه بر اندامش افتاد و از ترس ، نقشه و شيوهء جنگ را تغيير داد و هجوم سراسرى و ناجوانمردانه و نابرابر را آغاز كرد . نيروى مدافع اردوگاه عدالتخواه و اصلاح طلب كه از نظر شمار و ظاهر اندك ، و طبق برخى آمارها كمتر از يك صدم نيروى مهاجم بود ، با شهامتى وصف ناپذير و با پايمردى و فداكارى بىنظير و خيره‌كننده‌اى به دفاع قهرمانانه پرداخت و كار را بر يزيديان دشوار ساخت و انبوهى از آن تيره بختان تجاوزكار را به خاك هلاك افكند ، اما خود نيز در اين مقاومت بىنظير تاريخ بشر ، نيمى از ياران دلير خود را به بارگاه خدا هديه كرد . زمين نينوا از خون ياران اصلاح طلب و آزاديخواه حسين عليه السّلام گلرنگ گرديد ، شمار پيكرهاى به خون خفته آنان به ده‌ها تن رسيد و خون و رنگ و بوى خون سراسر دشت و دمن را فرا گرفت و همه جا را گلرنگ و گلگون ساخت . ] ( 1 ) يكى از گزارشگران بنام در اين مورد آورده است كه : هنگامى كه « عمر بن سعد » هجوم سراسرى به اردوگاه نور را آغاز كرد و پىگرفت ، پيشواى بزرگ آزادى نگاهى به پيكرهاى به خون خفته ياران انداخت و آن گاه محاسن سپيد و مبارك را به دست گرفت و فرمود : « اشتدّ غضب اللَّه على اليهود اذ جعلوا له ولدا ، و اشتدّ غضبه على النّصارى إذ جعلوه ثالث ثلاثة ، و اشتدّ غضبه على المجوس اذ عبدوا الشّمس و القمر ، و اشتدّ غضبه على قوم اتّفقت كلمتهم على قتل ابن بنت نبيّهم ، أما و اللَّه لا أجيبهم إلى شىء ممّا يريدون حتّى ألقى اللَّه و انا مخضّب بدمى ، مغلوب على حقى ، أما من مغيث يغيثنا ؟