به سعادت جاودانه و نيكبختى و بهشت خدا مفتخر گرديد ، چرا گريه ؟
« فقالا : جعلنا اللَّه فداك و اللَّه ما على انفسنا نبكى و لكن نبكى عليك نراك قد أحيط بك و لا نقدر أن ننفعك . »
پاسخ دادند : خداى ما را فداى شما سازد ! ما براى خودمان نمىگرييم بلكه بر تنهايى و مظلوميّت تو مىگرييم ؛ بر اين گريه مىكنيم كه شما را در محاصرهء دشمن تبهكار مىنگريم ، امّا قدرت و امكاناتى نداريم كه بتوانيم با گام بلند و مفيدى در راه شما ، اين محاصرهء طغيانگرانه و ظالمانهء استبداد اموى را درهمشكنيم و شما را يارى كنيم .
« فقال الحسين عليه السّلام : جزا كما اللَّه يا بنى اخى بوجدكما و مواساتكما ايّاى بانفسكما افضل جزاء المتّقين . . . . »
حسين عليه السّلام فرمود : خداوند به خاطر مهر و هميارى و فداكاريتان بهترين و برترين پاداش پرواپيشگان را به شما ارزانى دارد . ]
( 1 ) آن گاه هر دو پيش آمدند و ضمن درود و سلام و وداع با حسين عليه السّلام و كسب اجازه از آن گرانمايهء عصرها و نسلها روانه ميدان دفاع و جهاد شدند . به هنگام حركت به سوى ميدان يكى از آنان چنين مىخواند !
قد علمت حقّا بنو غفار * و خندق بعد بنى نزار . . .
نسل و تبار « غفّار » و پس از آنها دو قبيلهء « خندف » و « بنى نزار » آگاه هستند كه ما در راه آرمانهاى والاى فرزند گرانمايه پيامبر دلاورانه كارزار خواهيم كرد و با شمشيرهاى آخته و نيزههاى برندهء خويش اين گروه زشتكردار و خشونت كيش را درهم خواهيم كوبيد .
و آن گاه خود را به صفهاى دشمن زدند و تا پاى جان پيكار كردند و پس از فداكاريهاى بسيار و دلاورىهاى تحسين برانگيز ، سرانجام به شرف شهادت نايل آمدند . درود و مهر خدا بر آن دو باد .
و بدينسان پيكار تا بر آمدن روز ادامه يافت .
آيا كسى نيست كه از حقوق ما دفاع كند ؟
[ خورشيد خونرنگ عاشورا بالا آمده و به نيمه راه خويش به سوى مغرب نزديك مىشد ، امّا گردونه جنگ همچنان در گردش بود و دو نيروى آزادى و