( 1 )
ان تنكرونى فأنا ابن كلب * حسبى ببيتى من عليم حسبى
انى امرؤ ذو مرّة و عضب * و لست بالخوّار عند النكب
انى زعيم لك ام وهب * بالطعن فيهم صادقا و الضرب
هان اى گمراهان ! اگر نمىشناسيد ، بدانيد كه من فرزند « عمير » هستم از عشيره و قبيله « كلب » ؛ مرا همين ريشه و تبار و خانواده آگاه و بينا بسنده است .
منم ، آن مرد خرد و توان كه در بحران فشارها درمانده و ناتوان نخواهم بود .
هان اى مادر وهب ! من در همهء فراز و نشيبهاى زندگى يار و پشتيبان هدفهاى خدا پسندانهء تو خواهم بود و با نيزه و شمشير صادقانه و دليرانه بر آنان خواهم تاخت .
و در همان شرايط شمشيرى آخته و ستم ستيز بر كف داشت كه از دو لبهء آن مرگ و نابودى بر تجاوزكاران و گمراهان مىباريد ؛ درست همان گونه كه شاعر نام آور عرب ، وصف مىكند كه : من شمشيرى دارم كه از آن مرگ مىبارد ، و آن را جز براى ريختن خون بيدادگران تجاوزكار از نيام بر نمىكشم .
2 - اين جوانمرد كيست ؟
( 2 ) « مهران » ، يكى از گزارشگران رويدادهاى روز عاشورا آورده است كه : من در كربلا به همراه كاروان حسين عليه السّلام بودم و رويدادهاى بسيارى را ديدم ؛ از آن جمله ، خودم در آن روز پر حادثه مردى را ديدم كه سخت و دلاورانه مىجنگيد و بر هر گروهى هجوم مىبرد ، آنان را فرارى مىداد و صفها را از هم مىگسست و آن گاه به سوى حسين عليه السّلام بازمىگشت و چنين مىخواند :
ابشر هديت الرشد تلقى احمدا * في جنّة الفردوس تعلوا صعّدا
هان اى حسين ! اى پيشواى شايستگان ! بشارت ده كه ما را راه نمودى و به سوى حق و عدالت هدايت كردى ، و مژده ده كه در بهشت پر طراوت و زيبا و در مقامى بلند و و الا نياى گرانقدرت پيامبر را ديدار خواهى كرد .
از رشادت او خوشم آمد ؛ پرسيدم اين جوانمرد كيست ؟
گفتند : او « ابو عمر نهشلى » است .
او همچنان در ميدان بود تا « عامر بن نهشل » از سوى سپاه اموى به سوى او رفت