تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧

به پا خيزيد اى آزادمردان !

( 1 ) درست در اين شرايط بود كه « عمر بن سعد » ، غلام خويش ، « دريد » ، را صدا زد و او به آن عنصر پليد نزديكتر شد . « عمر » تيرى از او ستاند و آن را در چلّهء كمان نهاد و رو به سپاه اموى كرد و گفت : هان اى لشكريان خدا ! بنگريد و گواه باشيد و فرداى پيروى نزد امير شهادت دهيد كه من نخستين تير را به سوى « حسين » شليك كردم ! و آن گاه بود كه بارانى از تير به سوى حسين عليه السّلام و اردوگاه نور باريدن گرفت و در آن شرايط دشوار بود كه پيشواى آزادى و آزادگى رو به ياران اصلاح طلب خويش كرد و فرمود : به پا خيزيد اى آزاد مردان ! رحمت خدا بر شما باد اى بزرگ‌منشان ، برخيزيد كه اين باران تيرها از سوى دشمن ، پيك‌ها و سفيران آنان به سوى شماست . و افزود : ( 2 ) « قوموا إلى الموت الّذي لا بدّ منه ! » به پا خيزيد اى آزاد مردان ! به پا خيزيد و به سوى شهادت پر افتخارى بشتابيد كه ديگر راهى جز آن نيست ! پس از دستور آن حضرت ، همگى بپاخاستند و دو نيروى حق طلب و باطل‌گرا با هم روبرو شده و سواره نظام و پياده نظام از هم جدا گرديدند و درگيرى و پيكار شدّت يافت و گرد و غبار شديدى كه به آسمان برمىخاست ، شعاع روشنگر خورشيد را پوشانيد . نيزه‌ها به كار افتاد و خون‌ها را روان ساخت و صداى چكاچك شمشيرهايى كه بر فرق‌ها مىنشست ، گوش‌ها را خراشيد و حسين عليه السّلام در آن شرايط بحرانى ، براى