پند و اندرز خيرخواهانه و روشنگرىهاى انسانساز خويش گوش شنوايى نيافت .
( 1 ) سپاه شوم اموى به پيامبر و راه و رسم بشر دوستانه و خداپسندانهء او كفر ورزيده و جز به شمشير برنده و نيزههاى شكافنده و جنگ و آتشافروزى تمايل نشان نمىداد و در ميان آنان جز مرگ و شمشير و باران تير و شرارههاى سوزان باقى نماند ، كه من ( 2 ) در وصف آن شرايط دشوار ، اشعارى سرودهام كه اين گونه است :
و لما رأينا عثير النقع ثائرا * و قد مد فوق الارض أردية حمرا . . .
هنگامى كه ديديم خونها به جوش آمد و زمين با فرشى از خون رنگين شد ، و آن گاه كه جان و روان جوانمردان با باران نيزهها و شمشيرها در راه جان گرامى و بلند مرتبهء حسين فدا گرديد ، و آن گاه كه سپاه خشونت و بيداد اموى براى كشتن نوادهء گرانمايهء پيامبر آماده شد ، آرى ، آن گاه بود كه ياران خداجو و فداكار حسين عليه السّلام دريافتند كه راه نجاتى از آتش دوزخ جز در پرتو ايمان به خدا و يارى رسانى قهرمانانه به پيشواى آزادى نيست . آنان آن گونه كه شايسته بود دريافتند كه هر كس در آن شرايط دشوار بر دنيا و ارزشهاى زودگذر آن پشت پا زند و جان و تن را با خدا سودا نمايد ، چنين كسى معاملهاى پر سود نموده و در برابر فداكارى و شهادت در راه حق ، به كاميابى پرشكوه و نويد رستگارى و نيكبختى هماره رسيده است .
( 3 ) آن گاه بود كه آنان شجاعانه گام به پيش نهادند و در راه عدالت و آزادى بر يك ديگر سبقت جستند .
رويارويى دو نيروى آزادى و استبداد
[ پس از شليك نخستين گلوله از سوى « عمر بن سعد » به سوى اردوگاه نور ، كه بارش بارانى از تير را در پى داشت ، ياران فداكار حسين عليه السّلام به ناگزير به دفاع دليرانه برخاستند و هر كدام شورى آفريدند و دنيايى از ادب و اخلاق ، ايمان و پروا ، پايدارى و پايمردى ژرفنگرى و آگاهى را در پرشكوهترين نمايشگاه تاريخ انسان از خود بيادگار نهادند . همان گونه كه در آن سو سپاه ظلمت و اختناق ، تاريكى و تيرگى ، حماقت و كودنى ، خيرگى و خيرهسرى ، شرارت و شقاوت ، زشتى و پليدى ، درنده خويى و ددمنشى ، دنبالهروى و تعصب كور ، هواپرستى و كيش شخصيت ، نامردمى و حقارت ، فرومايگى و پستى و ديگر ضد ارزشها را به نمايش نهاد .