درود و سلام بر پيامبر و خاندان گرانمايهء او و فرشتگان و پيامبران خدا با رساترين صداى خويش فرمود : ( 1 )
« تبّا لكم ايّتها الجماعة و ترحا ، أ حين استصرختمونا والهين فأصرخناكم موجفين ، سللتم علينا سيفا لنا في أيمانكم ، و حششتم علينا نارا اججناها على عدوّكم ، فأصبحتم البا لاوليائكم و يدا عليهم لأعدائكم ، به غير عدل افشوه فيكم ، و لا أمل أصبح لكم فيهم . . . . »
هان اى گروه بيداد پيشه ! مرگتان باد و ذلّت و اندوه قرينتان .
آيا شمايان پس از اينكه با شور و شوق فراوان دست يارىطلبى به روى ما گشوديد و ما را به يارى خويش خوانديد ، و آن گاه كه ما به دادخواهى شما پاسخ مثبت داده و بىدرنگ و با احساس انسانى به سوى شما شتافتيم و به ياريتان برخاستيم ، اينك شمشيرهاى آختهاى را كه براى دفاع از برنامههاى اصلاحى و نجات بخش و بشر دوستانه و آزاديخواهانهء ما بدست گرفته بوديد بر ضدّ ما به كار گرفتيد ؟
آيا آتش ستمسوزى را كه ما بر ضدّ دشمنان خشونت كيش و سياهكار مشتركمان بر افروخته بوديم ، بر ضدّ ما شعلهور ساختيد ؟ ! و در نتيجه به حمايت و پشتيبانى دشمنانتان و بر زيان دوستان و پيشوايانتان بپاخاستيد ! آن هم بىآنكه اين دشمن انحصارگر و خيره سر ، عدل و دادى در جامعهء شما حاكم ساخته باشد و بىآنكه هيچ اميد آيندهء بهتر يا نيكى و شايستگى براىتان در آنان به چشم بخورد ، مگر اندك مال حرام و طعمهء ناروايى كه به حلقوم شما ريختهاند و زندگى نكبتبارى كه بدان چشم طمع دوختهايد . . .
واى بر شما ! آيا شما سزاوار بلا نيستيد ؟ كه از ما روى برتافته و از يارى ما - كه براى عدالت و آزادى بپاخاسته و از مرزهاى دين خدا دفاع مىكنيم - سر باز زديد . آن گاه كه شمشيرها در نيام ، تيغها در غلاف و دلها آرام و رأىها استوار و فكرها بىتشويش بود ، شما آتش مبارزه را شعلهور ساختيد و مانند مور و ملخ از هر سو به جانب ما روى آورديد و بسان پروانه از هر سو فرو ريختيد .
رويتان سياه باد و خفّت و ذلّت قرينتان ! اى بردگان امّت ، و اى تهماندگان گروهها و احزاب تبهكار ! و اى پشت سر اندازندگان كتاب ارجدار خدا !
مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: على كرمى
ص٢٠٠