ظالمان ، ديگر جز اندك درنگ و فرصتى نخواهيد يافت ، و جامعه شما جز به اندازه فرصت سوار شدن پيادهاى بر مركب نخواهد پاييد ، چرا كه اين ميوه تلخ دگرگونى نامطلوب شماست كه به كيفر طبيعى عملكردتان ، گردش آسياى روزگار شما را مىگرداند و بر گرد خود مىچرخاند و به اضطراب و نابودى سوق مىدهد .
( 1 ) اين آيندهنگرى و پيشگويى از آينده را پدر ارجمندم از نياى گرانقدرم ، پيامبر خدا برايم آورده و از او به من خبر داده است . بنا بر اين به شما هشدار مىدهم كه در كار خود شتاب مورزيد ، بلكه همدلان و همفكران خود را گرد آوريد و دست در دست همديگر نهيد و آن گاه كه فرجام كار برايتان روشن شد ، تصميم ظالمانه خود را در مورد من پياده كنيد و به من مهلت ندهيد ، چرا كه من بر خداى بىهمتا كه پروردگار من و پروردگار شماست اعتماد كردهام و بر آن هستم كه هيچ جنبندهاى نيست ، جز اينكه او مهارش را به كف گرفته و هستى و حيات همه در كف قدرت او است .
راستى كه پروردگار من بر راهى راست و بىانحراف است .
[ خداوندا ! قطرات بىشمار باران رحمت خويش را از آنان دريغ دار و سالهاى سخت و سوزانى بسان خشكسالى و گرفتارى سالهاى عصر يوسف بر آنان فرست و مردنمايى برده صفت از قبيله « ثقيف » را بر آنان مسلّط ساز تا جام تلخ ذلّت و حقارت را بيشتر بر كامشان فرو ريزد و سيرابشان سازد ، و كسى را در ميانشان بدون چشيدن طعم تلخ كيفر كردار زشتشان وامگذار . . . چرا كه آنان ما را دروغگو شمردند و دست از يارى ما كشيدند و ما را در برابر ستم و بيداد تنها نهادند .
( 2 ) بار خدايا ! تويى پروردگار ما ، بر تو توكّل و اعتماد نموديم ، بسوى تو روى آورديم بر اين باور كه فرجام همهء كارها بسوى توست . ]
و آن گاه از شتر خويش پياده شد و به يكى از ياران ، به نام « عقبة بن سمعان » ، دستور داد آن حيوان را بر نقطهاى امن ببندد و اسب او را بياورد .
پرتوى از درايت و شهامت پرچمدار عاشورا
[ سخنان دلانگيز آموزگار عاشورا در اين مرحله از جهاد فكرى و علمى و فرهنگى و اصلاحىاش به پايان رسيد . او تا اين مرحله ، سخنانى رسا و تكاندهنده ، درسهايى سازنده و آموزنده ، اندرزهايى عبرت انگيز و عبرت آموز ، حكمتهايى روشنى بخش و قانعكننده ، يادآوريهايى وجدان برانگيز و انديشاننده ، و روشنگريهايى خيرخواهانه و بشر دوستانه بر سپاه اموى باراند ، امّا دريغ و درد كه