تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثير الأحزان ( در سوگ امير آزادى ) ( فارسي ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
از اين رو به هوش باشيد كه من با همين خاندان و با اين ياران اندك و با وجود پشت به حقّ و عدالت نمودن پيمان‌شكنان ، راه خويش را برگزيده و براى دفاع از حق آماده‌ام . و آن گاه به خواندن اين شعرها پرداخت : ( 1 )
فان نهزم فهزّامون قدما * و ان نغلب فغير مغلّبينا و ما ان طبنا جبن و لكن * منايانا و دولة آخرينا اذا ما الموت رفع عن اناس * كلا كله أناخ بآخرينا فأفنى ذلكم سروات قومى * كما أفنى القرون الاوّلينا فلو خلّد الملوك اذن خلّدنا * و لو بقى الكرام اذن بقينا فقل للشّامتين بنا أفيقوا * سيلقى الشّامتون كما لقينا
اگر ما در پيكار عادلانهء خويش بر دشمن خيره‌سر پيروز گرديم ، در گذشته نيز پيروزمند بوده‌ايم ؛ و اگر به ظاهر شكست بخوريم ، باز هم شكست از آن ما نيست و ترس هم زيبندهء ما نخواهد بود ، امّا اينك رخدادهايى پديدار گشته و سودى به ظاهر به ديگران رسيده است . مرگ هر گاه شتر خويش را از در خانه‌اى حركت داد ، در كنار در ديگرى خواهد خواباند . بزرگان قوم ما را مرگ به كام كشيد همان گونه كه پيشينيان را به كام كشيد . اگر فرمانروايان جاودانه مىزيستند ، ما نيز در اين دنيا جاويد مىمانديم و اگر كرامت پيشگان باقى مىماندند ، ما نيز در اين سراى فانى مىمانديم . به سرزنشگران ما بگو : بيدار باشيد كه آنان نيز همانند ما با سرزنش‌كنندگان روبرو خواهند گشت .

سمبل بىنظير ايمان و يقين

( 2 ) و آن گاه اين گونه به سخنان خويش ادامه داد كه : « ثم لا تلبثون إلّا كريث ما يركب الفرس ، حتى تدور بكم دور الرحى ، و تقلقون قلق المحور ، عهد عهده الى أبى عن جدى ،
فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ، ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ
، إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
. » پس از اين پيمان‌شكنى و پيوستن به صف بيدادگران و آتش افروزى براى