( 1 ) محمد باز دارد ؟
آن گاه بسان همهء سياستبازان و دنياداران با وقاحت بهت آورى افزود : تو در حالى به سوى اين مردم آمدى كه يگانگى و يكپارچگى آنان برقرار و با هم برادر و متّحد و همدل و همگام و در سايهء نظام عادلانهء اموى در آسايش و امنيت و رفاه و آرامش بودند و تو آنان را پراكنده ساختى .
« مسلم » پاسخ داد : ما ، نه براى تباهى و تبهكارى به اينجا آمدهايم ، و نه براى افشاندن بذر پراكندگى ؛ بلكه براى اصلاح امور جامعه آمدهايم چرا كه مردم اين سامان بر اين باورند كه پدر بيداد پيشهات ، « زياد » ، زمان حكومت استبدادىاش نيكان آنان را به خاك و خون كشيده و « معاويه » بر آنان - با گماشتن پدرت بر استاندارى كوفه و تسلّط دادن او به بصره - بدترين بيدادها را روا داشته و ثروت و امكانات آنان را به غارت برده است ؛ از اين رو ما آمدهايم تا همگان را به ارزشهاى انسانى و اسلامى فراخوانيم و از ستم و بيداد و ديگر ضدّ ارزشها هشدار دهيم و عدل و داد را در جامعه به پا داريم و حقوق پايمال شده و آزادى و امنيّت و كرامت مردم را به آنان بازگردانيم و همگان را دلسوزانه و خيرخواهانه به حاكميّت قانون و كتاب پرشكوه و عدالتگستر خدا دعوت كنيم ؛ آرى ، ما با اين هدفهاى و الا و براى اين كارهاى خداپسندانه و بزرگ و آزادمنشانه آمدهايم ، نه آن گونه كه بوقهاى رنگارنگ اموى در مسجد و محراب و بر فراز منبر و نمازهاى جمعه و جماعت و . . . بر ما دروغ مىبندند و تهمت ايجاد آشوب و بلوا و يا افشاندن بذر پراكندگى و تباهى در ميان جامعه را به ما مىزنند ؛ نه ، هرگز ! « ما للفساد أتيت و لكن أهل المصر زعموا أنّ أباك قتل خيارهم و أنّ معاوية ظلمهم و حمل فيئهم إليه ، فجئت لآمر بالمعروف و انهى عن المنكر و أقوم بالقسط ، و ادعوا الى حكم الكتاب . »
سه وصيّت « مسلم »
( 2 ) « مسلم » پس از روشنگرى شجاعانه و پاسخ به تهمتهاى استبداد اموى و بيان هدفهاى بلند انسانى و اسلامى و اصلاحى حركت شجاعانهء خويش به نمايندگى از سالار شايستگان رو به « عبيد » كرد و افزود : و اينك اگر ناگزير از كشتن من هستى و