آن حضرت و خاندان گرانمايهء اوست .
و آن گاه گفت : و اين سخن زشت و ظالمانهء تو ، آغاز نيرنگ است .
در برابر جلّاد خون آشام اموى
( 1 ) سپاه « عبيد » بر خلاف پيمانش ، « مسلم » را بسان اسيرى به زنجير كشيد و او را در محاصرهء خويش به استاندارى آورد .
هنگامى كه او را بر پسر « مرجانه » وارد كردند ، بر آن عنصر پليد سلام نكرد ؛ چرا كه او را در خور سلام و سلامتى و احترام نمىديد .
يكى از پاسداران استبداد ، به آن حضرت گفت : بر امير سلام كن ! « سلّم على الأمير . »
او گفت : اگر « عبيد » در انديشهء شوم كشتن من بىگناه و آزادى خواه و حق طلب است ، من چه درود و سلامى بر او دارم ، و چه سلامتى براى او بخواهم ؟ و اگر پايبند به قانون و يا عهد و پيمانى است كه شما با من بستهايد و قصد جان مرا ندارد ، سلام بسيارم بر هر انسان قانونشناس و قانونگرا و عملكننده به قانون باد ، گر چه امير باشد .
پارهاى آوردهاند كه فرمود :
« اسكت ! ويحك ما هو لى بأمير . »
واى بر تو ! ساكت باش ؛ او امير شرارت پيشگان است ، نه امير من آزاديخواه و توحيدگرا و اصلاح طلب .
« ابن زياد » كه ناظر جريان بود ، گفت : بر تو نيز سلام و درود مباد ؛ به من درود فرستى يا نفرستى ، كشته خواهى شد .
« سلّمت ام لم تسلّم فانّك مقتول . »
« مسلم » گفت : اگر چون تويى مرا بكشد چيز تازهاى نيست ؛ چرا كه عناصر پليدتر و بيداد پيشهتر از تو ، از من نيكو كردارتر و بهتر را كشتهاند ؛ بنا بر اين تو بدترين شيوهء كشتار و زشتترين روش شكنجه و بريدن اعضا و اندامها را در مورد من وانخواهى گذاشت ؛ چرا كه هيچ خودكامهاى بر اين شرارتها و قساوتها از تو زيبندهتر نيست و تو بد سرشتى و زشتكارى و ددمنشى را به بدتر از خود واگذار نخواهى كرد .
« ابن زياد » از شهامت وصف ناپذير و منطق پولادين و ارادهء آهنين « مسلم » در